رمان زیبا تر از الماس
رمان زیبا تر از الماس
پارت ۱۱۸
ارسلان: ای کاش کاری نمیکردم ای کاش میتونستم کنترل کنم
دیانا: معصوم گفت
ارسلان: ببخشید غلط کردم چیکار کنم ناراحت نباشی
دیانا: لبخندی بهش زدم گفتم چرا فکر کردی از اون موضوع ناراحتم من خوشحالم هستم
ارسلان: نگاهی به صورتش کردم که لبمو بوسید
دیانا: ارسلان دلم درد میکنه
ارسلان: براش رفتم دمنوش اوردم اینارو بخور دورت بگردم
پارت ۱۱۸
ارسلان: ای کاش کاری نمیکردم ای کاش میتونستم کنترل کنم
دیانا: معصوم گفت
ارسلان: ببخشید غلط کردم چیکار کنم ناراحت نباشی
دیانا: لبخندی بهش زدم گفتم چرا فکر کردی از اون موضوع ناراحتم من خوشحالم هستم
ارسلان: نگاهی به صورتش کردم که لبمو بوسید
دیانا: ارسلان دلم درد میکنه
ارسلان: براش رفتم دمنوش اوردم اینارو بخور دورت بگردم
- ۵.۶k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط