{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان تهیونگ

نام رمان :اتاق شماری 7

نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن

[ROO Number seven]

(پارت بیست پنجم)

____________________________

چشم غره ای بهش کردم

"+چیزی تهیونگ...

" _بگو دخترکم چی شده.؟

"+من حوصلم سر رفته
" +یعنی نه الان.. کلا از وقتی اینجام حوصلم سر رفته هیچ کاری نیست انجام بدم

"_هوم.. میدونم

" +خب..؟؟؟

"_خب؟؟

" +خب من تو خونه چیکار کنم هیچ کاری نیست انجام بدم هیچ چیز سرگرم کننده ای هم ندارم

"_هوم..

عجب آدم دیوونه ای هست خب چیکار کنم همش میگه خب یا هوم اینا یعنی چی؟

"_خب کاری کن حوصلت سر نره

" +خب چیکار..؟

"_نمیدنم

" +خب..
"+میشه برام گوشی.. گوشی بخری تا حداقل بتونم خودمو سرگرم کنم

وقتی ازش درخواستی دارم خجالت میکشم

" _باشه دختر کوچولوم
"_وقتی ازم درخواستی داری نیاز نیست خجالت بکشی..فهمیدی؟

سرمو تکون دادم

" +باشه
"+خب؟؟ کی میخری

تهیونگ بلد داد زد


" _جونگ وو.. (داد)

------------

چند ثانیه بعد مردی اومد که فکر کنم جونگ وو بود

جونگ وو:بله قربان

"_برو یک گوشی مثل گوشی خودم با سیم کارت بخر

جونگ وو:چشم قربان

جونگ دو نگاهی بهم کرد و از اتاق خارج شد و در بست

" +ممنون...

"_خواهش میکنم

تهیونگ یکم فاصله گرفت از فرصت استفاده کردم و زود رفتم و روی تخت نشستم و پتو رو دادم روی خودم

تهیونگ با قدم های آروم اومد و کنارم روی تخت نشست

سرفه الکی کردم
چرا نمیره خب برو بیرون شاید بخوام بخوابم

سرمو یکم چرخوندم طرف تهیونگ داشت بهم نگاه می‌کرد زود نگاهمو ازش گرفتم

"+نمی..

هنوز حرفم تموم نشده بود که...

_________________________

هاهاها اول اینکه خب 60 تایمون مبارک🎊✨

خیلی خوشحالم که کنارمون و رمان میخونید و حمایت میکنید ✨💞

دوم اینکه میدونم دیر پارت میزارم و هر پارت کم هست واقعا ببخشید چون نمیتونم زود زود پارت بزارم و هر پارت طولانی باشه ☘️
یک وقت ها ویسگون بهم گیر میده یک وقت ها هم وقت نمیکنم ☘️✨

سوم اینکه اومیدوارم همی درس هاتون عالی باشه بتونید بهترین نمره ها رو بیارین و حتما خوب درس بخونید 💞❤️✨
دیدگاه ها (۴)

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط