{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا نفرت

عشقـ یا نفرت ؟

ویو تهیونگ

تو ماشین سوهیون جوک می‌گفت و من میخندیدم واقعا پسر شوخ طبعی بود

سوهیون: رسیدیم

خواستم برم پایین که گفت: تهیونگ

برگشتم سمتش

سوهیون: تهیونگ من عاشقتم میدونم که تو قبلا ازدواج کردی ولی نمی‌دونم به شوهرت علاقه داشتی یا نه به هر حال من دوست دارم جوابت هرچی که بود فقط می‌خوام قبلش فک کنی من به نظرت احترام میزارم

شوکه شدم یه ان تمام کارهایی که کوک به سرم آورده بود از جلو چشمم رد شد: شب عروسی که جلوی مهمونا زد تو صورتم تو مهمونی که داد و بیداد راه انداخت و آبرومو برد خیانت های پی در پیش حرفاش که همش تحقیر کننده بودن و از همه مهمتر سالگرد ازدواجمون که کیکو تو صورتم کوبید و بهم گفت دوستم نداره

تهیونگ: من واقعا شوکه شدم سوهیون ولی به پیشنهادت فک میکنم

سوهیون خندید و با خوشحالی درو برام باز کرد

هیچوقت همچین حرکتی رو کوک نزده بود

با لبخند پیاده شدم و رفتیم تو خونه

صدای جین میومد که داشت غر میزد با دیدن جیمین

دوییدم و بغلش کردم

جیمین: دلم خیلیی واست تنگ شده بود

تهیونگ: منم همینطور

یونگی از اشپزخونه بیرون اومد و گفت: منم که هویج

از بغل جیمین دراومدم و یونگی رو بغل کردم

تهیونگ: دلم واسه شمام تنگ شده بود جناب مین

جین: بغل دیگه بسه بیاین این بادکنا رو بچسپونین دیر شد

صدای اعتراض جیمین و یونگی بلند شد

جین: جیمین نیای خاطره اون شب تو کوه رو واسه یونگی تعریف میکنما

جیمین: وایییی نگیااا اومدم اومدم

جین: یونگی توهم تا پنج دقیقه دیگه میزو نچیده باشی ماجرای عروسی رو واسه جیمین تعریف میکنم

یونگی:جین تروخدا بهم رحم کن

جین: شمارشت از الان شروع میشه : 1

یونگی دویید سمت میز و شروع کرد به دیزاینش

تهیونگ: جین من میرم یه دوش بگیرم بعدش میام کمکتون

جین: برو عزیزم

جیمین: این انصاف نیست

جین: یونگی گوش کن به جیمین زنگ زدم بریم کوه بعد ......

جیمین: نگو نگو غ//لط کردم

رفتم بالا لباسامو درآوردم و رفتم زیر دوش همش داشتم به پیشنهاد سوهیون فک میکردم پسر بدی نبود بد قیافه هم نبود ولی به چشم من فقط جونکوکم قشنگ بود مغزم فریاد زد : اون تورو نمی‌خواد تهیونگ بفهم

بلاخره از حموم دراومدم از بین لباسام یه تیشرت مشکی با یه شلوار بگ همرنگ لباسم انتخواب کردم و پوشیدم
موهامو مرتب کردم و یخوردع عطر زدم رفتم پایین میز با دیزایین زیبایی چیده شده بود کنار میز چنتا کادو گذاشته شده بود کادوی خودمو کنارشون جا دادم جین داشت با تلفن صحبت میکرد انگار داشت واسه امشب مهمون دعوت میکرد

جین: آره خوشحال میشم بیاین...

جیمین و یونگی روی مبل نشسته بودن و داشتن حرف میزدن

به سوهیون پیام دادم (شمارشو جین تو گوشیش ذخیره کرده)

ـ امشب واسه مهمونی میای؟

سریع جواب داد

+آره حتما

ـ باشه

گوشی رو خاموش کردم

و رفتم کنار جیمین اینا نشستم

کم کم مهمونا داشتن میومدن
بیشترشون فامیلای نامجون بودن مادرش خواهراش و بقیه فک فامیلش از فامیل ما فقط پسر عموم و زنش و داییم اومده بودن

از دور چشمم به جونکوک افتاد که بین مهمونا بود و منو نگاه میکرد با خودم گفتم این اینجا چیکار می‌کنه ؟ دوباره اومده تحقیرم کنه؟نخیر ایندفعه نوبت منه

گوشه در وایساده بودم و به مهمونا خوش آمد میگفتم که سوهیون با یه دسته گل لاله اومد تو با لبخند گفتم: خوش اومدی

سوهیون: ممنون عزیزم این گل واسه شماست خوشگل پسر

گلو ازش گرفتم

سوهیون آروم جوری که فقط من بشنوم گفت: امشب خیلی جذاب تری

و رفت پیش بقیه


(ادمین: پارت بعد چون خیلی هیجانیه شرایط داره

13 لایک/
6 کامنت
دیدگاه ها (۳۷)

عشقـ یا نفرت ؟سرخ شدم رفتم پیش جین تهیونگ: جین دیگه همه مهم...

-به کسی آسیب زدی که عاشقت بودمهمان ها کم کم بیشتر می شدند فض...

وایی😂😂😂

Rz prpr ²³سرشو بغل کردم و در حالی آروم موهاشو نوازش میکردم ...

عشقـ یا نفرت؟کوک: دروغ میگی نامجون: دروغ چی دارم بهت بگم؟؟هو...

عشقـ یا نفرت ؟ویو جین صبح که بیدار شدم نامجون تو اتاق نبود ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط