{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Rz prpr

Rz prpr ²³

سرشو بغل کردم و در حالی آروم موهاشو نوازش میکردم گفتم: این حرف رو نزن تو بچه بودی خودت که نمیدونستی داری چیکار میکنی

کوک: من الان فقط یونگی رو دارم جیمی از کل خوانوادم فقط برادرمو دارم واقعا نمیخوام اونم از دست بدم

انقد گریه کرد که خوابش برد بهش نگاه کردم خیلی معصوم بود حرفاش واقعا دردناک بودن من هیچوقت فکر نمی‌کردم همچین زندگی تلخی داشته باشه
کاش تهیونگ دست از لجبازی برمیداشت و اینجوری قلبشو نمیشکست

ویو تهیونگ

از حرفام پشیمون بودم خیلی دلم واسه کوک تنگ شده بود به جیمین زنگ زدم جواب نداد سرمو تو دستم گرفتم و با خودم گفتم: خدایا نگو که عاشقشم شدم

ویو یونگی

هرچی وسیله دم دستم بود روی زمین انداختم

یونگی: لعنت من به من لعنتتتت

یونگی: من نتونستم ازش محافظت کنم من احمق

یونگی: اون جز من کسی رو نداشت به من نیاز داشت من احمق تنهاش گذاشتم

داد می زد و وسیله هارو می‌شکست

یونگی: اصلا میدونی چیه فرد احمقی مث من لایق مرگه مرگ

با سرعت سوار ماشین شد و جلوی پل نگه داشت آروم لبه ایستاد نفسشو حبس کرد و چشماشو بست که یهو
دیدگاه ها (۶۴)

وایی😂😂😂

عشقـ یا نفرت ؟ویو تهیونگ تو ماشین سوهیون جوک می‌گفت و من میخ...

عشقـ یا نفرت؟کوک: دروغ میگی نامجون: دروغ چی دارم بهت بگم؟؟هو...

عشقـ یا نفرت؟ کنار جین نشستم نامجون: بزار معرفی کنم تهیون...

Rz prpr ²¹هوپی: اونا ...یونگی: اونا چییی؟هوپی: اونا سئول رو ...

Rz prpr ²⁴که یهو گوشیم زنگ خورد هوپی بود جواب دادم یونگی: چت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط