Rz prpr ²³

Rz prpr ²³

سرشو بغل کردم و در حالی آروم موهاشو نوازش میکردم گفتم: این حرف رو نزن تو بچه بودی خودت که نمیدونستی داری چیکار میکنی

کوک: من الان فقط یونگی رو دارم جیمی از کل خوانوادم فقط برادرمو دارم واقعا نمیخوام اونم از دست بدم

انقد گریه کرد که خوابش برد بهش نگاه کردم خیلی معصوم بود حرفاش واقعا دردناک بودن من هیچوقت فکر نمی‌کردم همچین زندگی تلخی داشته باشه
کاش تهیونگ دست از لجبازی برمیداشت و اینجوری قلبشو نمیشکست

ویو تهیونگ

از حرفام پشیمون بودم خیلی دلم واسه کوک تنگ شده بود به جیمین زنگ زدم جواب نداد سرمو تو دستم گرفتم و با خودم گفتم: خدایا نگو که عاشقشم شدم

ویو یونگی

هرچی وسیله دم دستم بود روی زمین انداختم

یونگی: لعنت من به من لعنتتتت

یونگی: من نتونستم ازش محافظت کنم من احمق

یونگی: اون جز من کسی رو نداشت به من نیاز داشت من احمق تنهاش گذاشتم

داد می زد و وسیله هارو می‌شکست

یونگی: اصلا میدونی چیه فرد احمقی مث من لایق مرگه مرگ

با سرعت سوار ماشین شد و جلوی پل نگه داشت آروم لبه ایستاد نفسشو حبس کرد و چشماشو بست که یهو
دیدگاه ها (۷۱)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

لبخند قاتلپارت⁴⁵ویو جونگ‌کوکچند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره رو...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ³ویو یوناچشم هام رو بستم که یکی ...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط