{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

half brother part : 6

حقیقتش من میدونستم که جونگکوک دقیقاً مدل مورد علاقه ویکتوریا بود او از پسرهای چشم و ابرو مشکی و گوشه گیر خوشش می اومد حتی وقتی که اونا به خوش بر و رویی جونگکوک نباشن این هم یک دلیل دیگه بود برای این که من باید جزئیات رودروییمون در حمام رو برای خودم نگه میداشتم؛ تمام چیزی که نیاز بود او بدونه این بود که پایین تنه جونگکوک پرسینگ داشت تا دیگه هرگز من نتونم از خانه ام بیرونش کنم البته اون خیلی زود میفهمید که ظاهر جونگکوک چه طوره پس من فهمیدم که باید در این مورد صادق باشم.....
وقتی منتظر بودیم مرغ ترکی بپزه مامان به من کمک کرد میز شامو بچینم شکمم غرغر میکرد ولی این بیشتر به خاطر اضطراب بود تا بوی سس خامه و سیری که از مرغ در حال پختن توی فر به مشام میرسید من واقعاً به دنبال این نبودم که پشت یک میز روبه روی جونگکوک بشینم البته اگر جونگکوک اصلاً قبول میکرد برای شام به ما ملحق بشه.
÷ گرتا چرا نمیری طبقه بالا و ببینی میتونی اون رو با خودت بیاری پایین یا نه؟
+ چرا من؟
مادرم در یک بطری شرابو باز کرد اون تنها کسی بود که می نوشید و احتمالاً هم بهش نیاز داشت کمی برای خودش ریخت و جرعه ای سر کشید
÷ ببین من میتونم درک کنم که چرا من رو دوست نداره منو به دشمن میبینه و احتمالاً یک جورایی برای این که پدر و مادرش دیگه با هم نیستن منو سرزنش میکنه ولی هیچ دلیلی وجود نداره که با تو بد برخورد کنه فقط سعی کن بهش نزدیک بشی ببین میتونی یه کمی پخش رو باز کنی؟
شانه م رو بالا انداختم او اصلاً خبر نداشت که اون شب تو حمام چه طور و چه قدر یخ او باز شده بود دیگه از این بازتر نمیشد
همان طور که از پله ها بالا می رفتم آهنگ جازی در سرم نواخته میشد. فکر زدن در اتاقش من را وحشت زده کرده بود و من فکر نمیکردم که اگر در اتاقش را باز کنه بتونم باهاش روبه رو بشم.
در زدم.
در کمال تعجب من درو سریع باز کرد یک سیگار کلو از دهانش آویزان بود. بوی شیرین دودش سریع به مشامم رسید؛ یک یک عمیق زد و عمداً دودش را درست در صورت من فوت کرد و با صدای آرومی گفت: _ چیه؟
سعی کردم تا وقتی که اتفاق غیر قابل کنترلی نیفتاده به نظر نرسه که تحت تأثیرش قرار گرفتم خیلی آروم باش گِرتا: شام تقریباً آماده است
او یک رکابی سفید تنگ پوشیده بود و نگاهم پایین رفت و روی خالکوبی روی بازوی عضلانی زیباش که به دیوار تکیه داده بود و موهاش خیس بودن و شلوار جینش خیلی پایین رفته و کش سفید شرت زیرش را به نمایش گذاشته بود چشمان خاکستری به رنگ فلزش در چشمان من خیره شدند.

سلام به گل های خوشگلم اینم پارت جدید به مناسبت شب یلدا واست پست کردم پس لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون
و شب یلدا تون مبارک 🍉
دیدگاه ها (۳)

half brother part : 7

half brother part : 8

half brother part : 5

half brother part : 4

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

بوسه مرگ "پارت ۱۸"ویو ا.ت چند دقیقه بعد، درِ حمام باز شد..کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط