{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Angel of salvation

🪽 Angel of salvation 🪽

Part ²³


یونگی سوئیچ ماشینو داد دستشو امد سمتم و دستمو گرفت و مادرشم اونطرفم بود و من وسط مادر و پسر بودم . رفتیم داخل خونه و ....اوه مای گادد داخل خونه عین قصر بود. همه چی مشکی سفید بود . داخل خونه خیلی قشنگ بود خیلیییی.
یه خانم مسن امد سمتمون.
اجوما : سلام خانم ، سلام ارباب مین خوش امدین . و در اخر رو کرد سمت من.
اجوما: سلام خانم خیلی خوش امدین .
ات ✨ سلام ممنون .
یونگی 🪽 اجوما همه خدمتکارارو جمع کن بیان اینجا باهاشون کار دارم . (جدی)
اجوما : چشم .
اجوما رفت و بعد دو دقیقه سیل جمعیت از پله ها و اشپز خونه و همه جای خونه سرازیر شدن تو پذیرایی و به صف وایسادن همشون لباساشون یکی بود و فقط لباس اجوما و یه خانم دیگه با بقیه فرق میکرد .
یونگی 🪽 همه گوش کنید . خانمی که کنارم ایستاده همسرمه . باهاش تمام و کمال با احترام رفتار میکنین . حرف ات حرف منه . سرپیچی از حرفش و بی احترامی بهش عواقب خیلی بدی داره . هرکی حتی بهش بگه بالا چشمت ابرو هرچی ببینه از چشم خودش دیده فهمیدین ؟ (جدی ،سرد)
این لحن حرف زدنشو روز اول تو کتابخونه دیده بودم ولی اون موقع نرم تر بود ولی الان تن منم لرزید چه برسه به اینا .
همه : بله ارباب .
همه یک صدا گفتن بله ارباب . بازم برام سوال شد چرا همه بهش میگن ارباب ؟
یونگی 🪽 برین به کارتون برسین.(جدی ، سرد)
همه : چشم ارباب .
همه با هم تعظیمی کردن و رفتن .
یونگی 🪽 مادر جان ات خستس اگه اجازه بدین بریم استراحت کنیم .
م.یونگی : هر طور راحتی پسرم .
یونگی 🪽 برای شام میایم پایین مادر .
م.یونگی : باشه پسرم .
یونگی 🪽 مرسی فعلا .
باهم رفتیم بالا .
یونگی 🪽 اتاقامون یکیه خانم کوچولو .
ات ✨ عه واقعا؟
یونگی 🪽 اره کوچولو مامانم نمیذاشت اتاقامون جدا باشه . همونطور که گفتم فکر میکنه خیلی وقته دوست دخترمی .
ات ✨ اها ایراد نداره .
لبخندی زد و به اتاقا اشاره کرد . همه اتاقا دراشون سفید بود . یکی از اتاقا درش مشکی بود و اون یکی هم طوسی بود و کنار هم بودن . رفتیم جلوی دوتا در وایسادیم .به اتاقی که درش مشکی بود اشاره کرد .
یونگی 🪽 این اتاق کارمه و این یکی که درش طوسیه اتاقمونه اوکی ؟
ات ✨ اوکی .
یونگی 🪽 بیا بریم لباسامونو عوض کنیم و یه استراحت کوچولو کنیم بریم شام .
ات ✨ بریم .
رفتیم داخل اتاق . تم اتاق طوسی سفید بود . کنار تخت وسایلی که گرفته بودیم با ساکی که خودم جمعش کرده بودم و گذاشته بودن .یونگی رفت سمت کمد و یه دست تیشرت و شلوار مشکی و حوله برداشت و رفت سمت حموم .
یونگی 🪽 من میرم حموم و یه دوش میگیرم میام تا اون موقع دراز بکش و استراحت کن باشه خانم کوچولو ؟
ات ✨ باشه اقای بزرگ .
خندید . عاشق خنده هاش شدم . (حرف دل ادمین)
رفت داخل حموم و درو بست و بعد چند ثانیه صدای باز شدن اب امد . هعیییی یعنی قراره چی بشه ؟ نمی دونم. فقط میدونم الان استراحت و دراز کشیدن به من نیومده .رفتم سمت وسایل کنار تخت . ساکمو باز کردم و یه دست لباس راحتی برداشتم و سریع با لباس تو تنم عوض کردم . ایرپادمو برداشتمو جفتشو گذاشتم تو گوشم و شروع کردم چیدن وسایل تو کمد . همینطوری که اهنگ گوش میدادمو لباسارو میچیدم دیدم یه کیسه مونده یه نگاه به حموم انداختم و یه گوش ایرپادمو برداشتم که هنوز صدا اب میومد پس سریع ایرپادمو گذاشتم و رفتم سمت کیسه اخر. اولین لباسو برداشتم که بزارم تو کمد که ....


ادامه دارد .
شرط پارت بعد

²⁰ لایک
²⁰ کامنت
⁵ بازنشر
دیدگاه ها (۲۶)

🪽 فرشته نجات 🪽 Part ²²ات ✨ مامان بابا ابجیا ممنون ازتون که ت...

🪽 فرشته نجات 🪽Part ²¹دستشو برد سمت جیبش و یه جعبه قرمز رنگ ب...

وحشی پارت 16 +۱۸30 مین بعد تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط