مــرگ ومــرهم4
«چیز هایی هست که میخوام بهت بگم ولی میخوام به حال خودت باشی… اوه امروز به زبان روسی بهم اعتراف کرد نور من بهم اعتراف کرد چشام برق زد قلبم برای بار هزارم فرو ریخت به زبان روسی آخه زبان مورد علاقه منه هوم… شاید فهمیده من هیولایی بیش نیستم؟ دلم میخواد بیشتر بگوید فرشته… چه اشکالی دارد؟ نه همه اش اشکال است او اشکال است فردایش.
فردای آن روز لوسیفر که نقابش را برای لحظه ای پایین گذاشته بود من هم نقاب هایم را پایین گذاشتم ولی انگار لوسیفر این را نمیخواست… زیر نور وقتی به هم اعتراف کردیم نقاب هایمان را در آب انداختیم. نقاب من تا ته اقیانوش پیش رفت ولی انگار لوسیفر نقابش را دوباره برداشته بود چون روز بعدش با ذوق رفتم او را در آغوش بگیرم او نقاب بر صورت داشت و با صورت صد در صد سردترین شکل ممکن جواب داد. آری لوسیفر من را از خود راند؟ راند؟ یا من مثل قبل نبودم؟! من انتظار داشتم؟! انتظار دریافت عشق؟ پس کجاست آن لوسیفری که من از اول میشناختمش؟ کجاست آن که مرا فرشته خواند؟
من را مجازات میکند بعد از آنکه فهمید به او دلبسته ام بعد از آنکه فهمید دوستش دارم بعد از آنکه فهمید به او علاقه دارم به خاطر حرفی که آن زمان به او زدم “دوستش ندارم و فقط او را دوست میبینم نه چیزی بیشتر” چقدر درد میکشد هر چقدر هم عذابم دهد به او حق میدهم. من زیر شکنجه های لوسیفر بودم شکنجه ای از نوع حرف... من. با دردهای فیزیکی و روحی دوست شده بودم آنقدر که با آنها برخورد داشتم ولی هیچ کدام چنین دردی نداشت همه میگفتند چرا عاشق میشوید همان که زیبایی اش مشهور است دردش جهان را پر کرده است. حرفم درست بود ولیکن نمیدانستم عشق انتخاب نیست…
میخواهم فرار کنم دیگر نمیتوانم لوسیفر را با این نقاب ببینم فرار کردم از دستش و به سمتش نرفتم. لوسیفر سکوت میکند… من هم سکوت کردم ولی سکوتم تا موقعی طول کشید که خورشید در آسمان بود. دیگر نتوانستم جلویش را بگیرم. جلوی خانه اش ایستادم و به درش خیره شدم. یعنی مرا خواهد پذیرفت؟ در میزنم. همان اول در را باز میکند و با دیدن من نیشخندی با همان نقاب میزند: “چی شد برگشتی؟” مرا به داخل دعوت میکند. نوعی پیشرفت و رهایی از شکنجه است؟ هوم؟ با هم جر و بحث میکنیم کار عادی مان است چون هر دو نقاب بر صورت داریم تا زمانی که نقاب ها را پایین نگذاریم این ادامه خواهد یافت. با ناامیدی میگویم: “یعنی حتی دوستم نداری؟” با عصبانیت میگوید: “اگه دوستت نداشتم باهات حرف نمیزدم لعنتی.” لبخند کوچکی بر لبانم مینشیند. یک امید خاموش کوچک در قلبم جا خوش میکند. همین برای امروز کافی است…
جالب است! من به دوست دختر لوسیفر بدل شدم و جالب تر از آن این است که خودم تقاضایش بودم! اینقدر محو دوست داشتن و تک تک کلماتش بودم که برام اهمیت نداشت دوستم دارد فقط میخواستم او را با خودخواهی کنار خود بکشم. او تقاضایم را قبول کرد البته با نقابش در حالی که نقاب من در ته اقیانوسی بیکران است. وقتی نگاهم به صورتش میخورد و امید خاموش کوچک در قلبم بزرگتر میشود چون نقابش ترک برداشته و کمی از چشمانش معلوم است گاهی احساساتش را میفهمم. من مطلق به او هستم ولی حس میکنم قبلا نزدیک تر بودیم ولی با این حال باز هم عاشق این حسم… و آرزوی حال من این است که روزی با لوسیفری که نقاب ندارد و کاملا مال من است مواجه شوم. ولی تا زمانی که او آماده میشود صبر میکنم. میخواهم به من اعتماد کامل داشته باشد.»
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
فردای آن روز لوسیفر که نقابش را برای لحظه ای پایین گذاشته بود من هم نقاب هایم را پایین گذاشتم ولی انگار لوسیفر این را نمیخواست… زیر نور وقتی به هم اعتراف کردیم نقاب هایمان را در آب انداختیم. نقاب من تا ته اقیانوش پیش رفت ولی انگار لوسیفر نقابش را دوباره برداشته بود چون روز بعدش با ذوق رفتم او را در آغوش بگیرم او نقاب بر صورت داشت و با صورت صد در صد سردترین شکل ممکن جواب داد. آری لوسیفر من را از خود راند؟ راند؟ یا من مثل قبل نبودم؟! من انتظار داشتم؟! انتظار دریافت عشق؟ پس کجاست آن لوسیفری که من از اول میشناختمش؟ کجاست آن که مرا فرشته خواند؟
من را مجازات میکند بعد از آنکه فهمید به او دلبسته ام بعد از آنکه فهمید دوستش دارم بعد از آنکه فهمید به او علاقه دارم به خاطر حرفی که آن زمان به او زدم “دوستش ندارم و فقط او را دوست میبینم نه چیزی بیشتر” چقدر درد میکشد هر چقدر هم عذابم دهد به او حق میدهم. من زیر شکنجه های لوسیفر بودم شکنجه ای از نوع حرف... من. با دردهای فیزیکی و روحی دوست شده بودم آنقدر که با آنها برخورد داشتم ولی هیچ کدام چنین دردی نداشت همه میگفتند چرا عاشق میشوید همان که زیبایی اش مشهور است دردش جهان را پر کرده است. حرفم درست بود ولیکن نمیدانستم عشق انتخاب نیست…
میخواهم فرار کنم دیگر نمیتوانم لوسیفر را با این نقاب ببینم فرار کردم از دستش و به سمتش نرفتم. لوسیفر سکوت میکند… من هم سکوت کردم ولی سکوتم تا موقعی طول کشید که خورشید در آسمان بود. دیگر نتوانستم جلویش را بگیرم. جلوی خانه اش ایستادم و به درش خیره شدم. یعنی مرا خواهد پذیرفت؟ در میزنم. همان اول در را باز میکند و با دیدن من نیشخندی با همان نقاب میزند: “چی شد برگشتی؟” مرا به داخل دعوت میکند. نوعی پیشرفت و رهایی از شکنجه است؟ هوم؟ با هم جر و بحث میکنیم کار عادی مان است چون هر دو نقاب بر صورت داریم تا زمانی که نقاب ها را پایین نگذاریم این ادامه خواهد یافت. با ناامیدی میگویم: “یعنی حتی دوستم نداری؟” با عصبانیت میگوید: “اگه دوستت نداشتم باهات حرف نمیزدم لعنتی.” لبخند کوچکی بر لبانم مینشیند. یک امید خاموش کوچک در قلبم جا خوش میکند. همین برای امروز کافی است…
جالب است! من به دوست دختر لوسیفر بدل شدم و جالب تر از آن این است که خودم تقاضایش بودم! اینقدر محو دوست داشتن و تک تک کلماتش بودم که برام اهمیت نداشت دوستم دارد فقط میخواستم او را با خودخواهی کنار خود بکشم. او تقاضایم را قبول کرد البته با نقابش در حالی که نقاب من در ته اقیانوسی بیکران است. وقتی نگاهم به صورتش میخورد و امید خاموش کوچک در قلبم بزرگتر میشود چون نقابش ترک برداشته و کمی از چشمانش معلوم است گاهی احساساتش را میفهمم. من مطلق به او هستم ولی حس میکنم قبلا نزدیک تر بودیم ولی با این حال باز هم عاشق این حسم… و آرزوی حال من این است که روزی با لوسیفری که نقاب ندارد و کاملا مال من است مواجه شوم. ولی تا زمانی که او آماده میشود صبر میکنم. میخواهم به من اعتماد کامل داشته باشد.»
ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱᴛ
ʏᴏᴜ ʜɪᴛ ᴍᴇ ꜱᴏ ʜᴇʏ ʜᴇʏ, ꜱᴏ ʜᴇʏ ɪ'ᴍ ᴏᴋᴀʏ ʙᴜᴛ ɪ'ᴍ ꜱᴛɪʟʟ ʜᴀᴠɪɴɢ ᴀ ᴘʀᴏʙʟᴇᴍ
#مود#حق#اقیانوس_میدزی#ایتزی#فوریو#وایرال#سرگرمی#طنز#یجی#لیا#ریوجین#چریونگ#یونا#چوپ#جی_وای_پی#دنس#ایت_گرل#کیپاپ#اکسپلور#ویسگون#لیسا#رزی#جیسو#ج
#BTS #army #bangtan #namjoon #Jin #Suga #Jhope #Jimin #tahyung #Jungkook 𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤𝆤 𝆤 𝆤𝆤𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤𝆤 𝆤 #Video #clip #Music #Factor #Walipier #Profile︶ ֢ ⏝ ֢ ︶ ୨୧ ︶ ֢ ⏝ ֢
- ۴.۸k
- ۱۷ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط