سرونشت
"سرونشت "
فصل ۲
p,26
.
.
.
همهگی خوابالود دور نیز جمع بودن ....
.
.
تشک نینی رو روی مبل گذاشتم و روی صندلی کنار تهیونگ نشستم ...
.
.
بعد از ۵ دیقه جونگ کوک با حوله ی سفید و کوچیکی دور گردنش و موهای خیسش پایین اومد....
.
.
صمدلی کنار من رو کشید عقب کشید و روش نشست ...
.
.
سلامی داد و همه شروع کردیم به صبونه خوردن ....
.
.
هیون : خب خب بعد از صبونه بلند شین حاضر بشین که باید بریم خونه سوکجین....
.
.
فلیکس : منو هیون اطلاعات یونگی رو دراوردیم...
۱۷ سالشه ..... قد ۱۸۷.... وزن ۸۰ و... تاجایی که میدونیم دختر بازه ... ی کلاب داره ... و ...از بچگی تو سئول بوده .... مادرشو توی ۵ سالگی از دست داده .... تیراندازی خیلی حرفه ای داره و خیلی زود به کسی اعتماد نمیکنه ...
.
.
ا/ت: اصلا حس خوبی نسبت به این پسره ندارم اصلا ...
.
.
پیتر : نگران نباش ما اینجاییم که مواظبت باشیم پرنسسم ...
.
.
میدونستم قسمت اخر جملشو از قسد گفته تا جونگ کوک عصبی بشه ... به وضوح صدای قفل شدن دندوناشو وقتی میخاست گازی از نون تست و مارمالاد بزنه شنیدم ...
.
.
بیخیالش شدم و با هوم ارومی زیر لب صبحونمو خوردم ...
.
.
بعد از شستن ظرفا همه سمت اتاقشون رفتن و ته و هیونلیکس هم به سمت ویلای خودشون....
.
.
در اتاقو باز کردم و با دیدن جونگ کوک با بالا تنه ی لخت که روی تخت داشت با نینی بازی میکرد کیلو کیلو قند تو دلم آب شد ... اخه چجوری ی نینی با ی نینیه دیگه میتونه این قد کیوت بازی کنه ....
.
.
لبخندی زدم و به سمت کمد رفتم ....
.
.
کوک. : ی کاری میکنم که دیگه نتونه با لقبی که من بهت دادم صدات بزنه .( غیرتتم قشنگه مرتیکه >>)
.
.
بی اهمیت بهش لباسی از کمد برداشتم و به سمت حموم رفتم ...
.
.
کوک : همینجا عوض کن ...
.
.
ا/ت : شوخیه قشنگی بود ...
.
.
اومدم بردگردم که جونگ کوک دستمو گرفت و نشوندم ردی پاهاش ...
.
.
کوک : تو شوخی من قیافه میبینی .؟
.
.
نتونستیم خودمونو کنترل کنیم و زددیم زیر خنده ...
.
.
از روی پاش بلند شدم و بدو رفتم سمت حموم و درشو قفل کردم ... جونگ کوک هم پشت سر من ...
.
.
کوک : من که ی روز اون بدن بولوری و خوشگلتو قراره ببینم کنارم ...( شیطون )
.
.
ا/ت : برو لباستو عوض کن ...برو ... کیش کیش
.
.
کوک : کیش کیش ..؟ باشه باشه ...
.
.
بعد از عوض کردن لباسامون پیتر اومد تو اتاق ...
.
.
پیتر : ا/ت لباسم اوکیه ؟
.
.
ی تیشرت لش با شلوار ستش پوشیده بود و موهاشو جلوی صورتش انداخته بود ....
.
.
ا/ت : اره خیلی
.
.
بعد اومد و روی تخت نشست ....
.
.
بعد از تموم کردن آرایشم ی تینت به رنگ گیلاس زدم و روی تخت پیش پیتر و جونگ کوک نشستم ...
.
.
.
جیلیلیبیلی
فصل ۲
p,26
.
.
.
همهگی خوابالود دور نیز جمع بودن ....
.
.
تشک نینی رو روی مبل گذاشتم و روی صندلی کنار تهیونگ نشستم ...
.
.
بعد از ۵ دیقه جونگ کوک با حوله ی سفید و کوچیکی دور گردنش و موهای خیسش پایین اومد....
.
.
صمدلی کنار من رو کشید عقب کشید و روش نشست ...
.
.
سلامی داد و همه شروع کردیم به صبونه خوردن ....
.
.
هیون : خب خب بعد از صبونه بلند شین حاضر بشین که باید بریم خونه سوکجین....
.
.
فلیکس : منو هیون اطلاعات یونگی رو دراوردیم...
۱۷ سالشه ..... قد ۱۸۷.... وزن ۸۰ و... تاجایی که میدونیم دختر بازه ... ی کلاب داره ... و ...از بچگی تو سئول بوده .... مادرشو توی ۵ سالگی از دست داده .... تیراندازی خیلی حرفه ای داره و خیلی زود به کسی اعتماد نمیکنه ...
.
.
ا/ت: اصلا حس خوبی نسبت به این پسره ندارم اصلا ...
.
.
پیتر : نگران نباش ما اینجاییم که مواظبت باشیم پرنسسم ...
.
.
میدونستم قسمت اخر جملشو از قسد گفته تا جونگ کوک عصبی بشه ... به وضوح صدای قفل شدن دندوناشو وقتی میخاست گازی از نون تست و مارمالاد بزنه شنیدم ...
.
.
بیخیالش شدم و با هوم ارومی زیر لب صبحونمو خوردم ...
.
.
بعد از شستن ظرفا همه سمت اتاقشون رفتن و ته و هیونلیکس هم به سمت ویلای خودشون....
.
.
در اتاقو باز کردم و با دیدن جونگ کوک با بالا تنه ی لخت که روی تخت داشت با نینی بازی میکرد کیلو کیلو قند تو دلم آب شد ... اخه چجوری ی نینی با ی نینیه دیگه میتونه این قد کیوت بازی کنه ....
.
.
لبخندی زدم و به سمت کمد رفتم ....
.
.
کوک. : ی کاری میکنم که دیگه نتونه با لقبی که من بهت دادم صدات بزنه .( غیرتتم قشنگه مرتیکه >>)
.
.
بی اهمیت بهش لباسی از کمد برداشتم و به سمت حموم رفتم ...
.
.
کوک : همینجا عوض کن ...
.
.
ا/ت : شوخیه قشنگی بود ...
.
.
اومدم بردگردم که جونگ کوک دستمو گرفت و نشوندم ردی پاهاش ...
.
.
کوک : تو شوخی من قیافه میبینی .؟
.
.
نتونستیم خودمونو کنترل کنیم و زددیم زیر خنده ...
.
.
از روی پاش بلند شدم و بدو رفتم سمت حموم و درشو قفل کردم ... جونگ کوک هم پشت سر من ...
.
.
کوک : من که ی روز اون بدن بولوری و خوشگلتو قراره ببینم کنارم ...( شیطون )
.
.
ا/ت : برو لباستو عوض کن ...برو ... کیش کیش
.
.
کوک : کیش کیش ..؟ باشه باشه ...
.
.
بعد از عوض کردن لباسامون پیتر اومد تو اتاق ...
.
.
پیتر : ا/ت لباسم اوکیه ؟
.
.
ی تیشرت لش با شلوار ستش پوشیده بود و موهاشو جلوی صورتش انداخته بود ....
.
.
ا/ت : اره خیلی
.
.
بعد اومد و روی تخت نشست ....
.
.
بعد از تموم کردن آرایشم ی تینت به رنگ گیلاس زدم و روی تخت پیش پیتر و جونگ کوک نشستم ...
.
.
.
جیلیلیبیلی
- ۵۵.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط