سرنوشت
"سرنوشت "
p,28
.
.
.
یونگی : اوه ... خوش اومدید بفرمایید تو ...
.
.
مطمعن بودم فقط برای این که مثل ادم های معمولی رفتار کنه مارو به تو دعوت کرد ...
.
.
ا/ت : ممنون ( لبخند )
.
.
همگی روی مبل نشستیم ... یونگی هم رفت نوشیدنی بیاره ....
.
.
برای همه سوجو اورد .... به من که رسید خاستم ردش کنم که جونگ کوک گفت ...
.
.
کوک : ممنون ولی اون هنوز سنش کمه ...
.
.
یونگی : خودش زبون نداره ؟؟..... بفرمایید بانو ...
.
.
فقل شدن فک جونگ کوک رو حس کردم ... مطمعنن اکه برای ماموریت نبود ... ی مشت توی صورتش خالی میکرد ...
.
.
ا/ت : ممنون .. من اهل این چیزا نیستم ...
.
.
یونگی : .. اها ...
.
.
همگی نشسته بودیم روی مبل ... یونگی هم روی مبل ی نفره ی کرمی رنگ نشست ...
.
.
تهیونگ : خبب ... بزار اکیپمونو بعت معرفی کنم ... ایشون ا/ت هست ... لی ا/ت ... بانوی اکیپ ... که ۱۶ سالشه ... و عملا مکنه ی اکیپه ( برای کسایی که نمیدونن مکنه چیه به کوچیک ترین عوض اکیپ ها یا معمولا گروه ها مکنه میگن ...)
.
.
ا/ت : خوشبختم ..
.
.
تهیونگ : این هم پیتره .... پیتر واتسون .. ۱۹ سالشه ...
.
.
پیتر : از دیدنت خوشبختم ..
.
.
تهیونگ : این هم فلیکسه ... لی فلیکس ... پسر عموی ا/ت ... و دوست پسر هیونجین ..... ۲۲ سالشه( حقیقتا یادم نمیاد چند سالش بود شما ۲۲ در نظر بگیرین🤣)
.
.
فلیکس : سلامم( لبخند )
.
.
تهیونگ : ایشون هیونجین هست .. هوانگ هیونجین.... دوست پسر فلیکس و... ۲۴ سالشه ....
.
.
هیون : خوشبختم ...
.
.
تهیونگ : ایشون هم جونگ کوکه ... جئون جونگ کوک ...۲۵ سالشه ....
.
.
کوک : هوم...
تهیونگ : و منم .... کیم تهیونگ هستم .. ۲۴ ساله خوشبختم ..( لبخند )
.
.
یونگی : خوشبختم ..( لبخند ) منم یونگی هم ... مین یونگی ... ۱۷ سالمه ...
.
.
فلیکس : اوو اصلا بهت نمیخوره ( خنده .. انگار از سنش خبر نداره )
.
.
یونگی: یعنی این قدر پیرم ..؟ ... باز خوبه این پیر مرد کوچیک ترم ... ( به جونگ کوک اشاره میکنه و می خنده )
.
.
جونگ کوک عصبی شده بود که با لقب پیر مرد صدا بشه ...
.
.
کوک : هه جالبه ... این پیر مردی که داری میگی هنوز همونه که هیکل خوبی داره و هر روز براش ۱۰۰۰ تا دختر ریخته ....
.
.
یونگی : دخترا را رو قبول دارم ولی هیکل خوبو نه ....
.
.
کم کم داشتم حس میکردم که این گفت و گو به ی رقابت تبدیل شده ...
.
.
کوک : هه بهت نشون میدم ...
.
.
جونگ کوک بلند و دکمه های لباسشو باز کرد ... و لباسشو کند ...
.
.
پوست گندمی و سیسپکاش.... نیپل های سیخ شدش ... هیکل بی نقصش ....
.
.
از اون ور یونگی تیشرتشو در اورد ... اونم بدن خوبی داشت .. سیسپکاش و پوست سفیدش .. بازو های تو پر .... اونم کم از جونگ کوک نداشت ...
.
.
تهیونگ: ....
.
.
این پارت تقدیم بانویی که امروز تولدش بود ...⭐️
https://wisgoon.com/atena_army_dts
p,28
.
.
.
یونگی : اوه ... خوش اومدید بفرمایید تو ...
.
.
مطمعن بودم فقط برای این که مثل ادم های معمولی رفتار کنه مارو به تو دعوت کرد ...
.
.
ا/ت : ممنون ( لبخند )
.
.
همگی روی مبل نشستیم ... یونگی هم رفت نوشیدنی بیاره ....
.
.
برای همه سوجو اورد .... به من که رسید خاستم ردش کنم که جونگ کوک گفت ...
.
.
کوک : ممنون ولی اون هنوز سنش کمه ...
.
.
یونگی : خودش زبون نداره ؟؟..... بفرمایید بانو ...
.
.
فقل شدن فک جونگ کوک رو حس کردم ... مطمعنن اکه برای ماموریت نبود ... ی مشت توی صورتش خالی میکرد ...
.
.
ا/ت : ممنون .. من اهل این چیزا نیستم ...
.
.
یونگی : .. اها ...
.
.
همگی نشسته بودیم روی مبل ... یونگی هم روی مبل ی نفره ی کرمی رنگ نشست ...
.
.
تهیونگ : خبب ... بزار اکیپمونو بعت معرفی کنم ... ایشون ا/ت هست ... لی ا/ت ... بانوی اکیپ ... که ۱۶ سالشه ... و عملا مکنه ی اکیپه ( برای کسایی که نمیدونن مکنه چیه به کوچیک ترین عوض اکیپ ها یا معمولا گروه ها مکنه میگن ...)
.
.
ا/ت : خوشبختم ..
.
.
تهیونگ : این هم پیتره .... پیتر واتسون .. ۱۹ سالشه ...
.
.
پیتر : از دیدنت خوشبختم ..
.
.
تهیونگ : این هم فلیکسه ... لی فلیکس ... پسر عموی ا/ت ... و دوست پسر هیونجین ..... ۲۲ سالشه( حقیقتا یادم نمیاد چند سالش بود شما ۲۲ در نظر بگیرین🤣)
.
.
فلیکس : سلامم( لبخند )
.
.
تهیونگ : ایشون هیونجین هست .. هوانگ هیونجین.... دوست پسر فلیکس و... ۲۴ سالشه ....
.
.
هیون : خوشبختم ...
.
.
تهیونگ : ایشون هم جونگ کوکه ... جئون جونگ کوک ...۲۵ سالشه ....
.
.
کوک : هوم...
تهیونگ : و منم .... کیم تهیونگ هستم .. ۲۴ ساله خوشبختم ..( لبخند )
.
.
یونگی : خوشبختم ..( لبخند ) منم یونگی هم ... مین یونگی ... ۱۷ سالمه ...
.
.
فلیکس : اوو اصلا بهت نمیخوره ( خنده .. انگار از سنش خبر نداره )
.
.
یونگی: یعنی این قدر پیرم ..؟ ... باز خوبه این پیر مرد کوچیک ترم ... ( به جونگ کوک اشاره میکنه و می خنده )
.
.
جونگ کوک عصبی شده بود که با لقب پیر مرد صدا بشه ...
.
.
کوک : هه جالبه ... این پیر مردی که داری میگی هنوز همونه که هیکل خوبی داره و هر روز براش ۱۰۰۰ تا دختر ریخته ....
.
.
یونگی : دخترا را رو قبول دارم ولی هیکل خوبو نه ....
.
.
کم کم داشتم حس میکردم که این گفت و گو به ی رقابت تبدیل شده ...
.
.
کوک : هه بهت نشون میدم ...
.
.
جونگ کوک بلند و دکمه های لباسشو باز کرد ... و لباسشو کند ...
.
.
پوست گندمی و سیسپکاش.... نیپل های سیخ شدش ... هیکل بی نقصش ....
.
.
از اون ور یونگی تیشرتشو در اورد ... اونم بدن خوبی داشت .. سیسپکاش و پوست سفیدش .. بازو های تو پر .... اونم کم از جونگ کوک نداشت ...
.
.
تهیونگ: ....
.
.
این پارت تقدیم بانویی که امروز تولدش بود ...⭐️
https://wisgoon.com/atena_army_dts
- ۲۸.۴k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط