فیک کوک

فیک کوک

فیک کوک
عشق تدریجی
پارت8
پشت سرم رو نگا کردم پدرصگ یونا بود
گفتم. مرگ بگیری اخه نمیگی من سکته کنم امروز این بار دومه که کم مونده بود سکته بزنم چته مریض

با تعجب و حیرت بهم خیره شده بود که گفت. اومدم یکم شوخی کنم ولی انگار حالت خیلی خرابه خوبی؟؟

تازه به خودم اومدم هیچ وقت بالهن تند با یونا حرف نزدم تازه خیل یبلند هم سرش داد زدم حمتا ناراحت شده
گفتم. ببخشید یونا دست خودم نبود

گفت . اشکال نداره حالا ول کن چیشده که انقدر حالت بده که این بار دومه که داره سکته می‌زنی بار اول چی بوده توضیح بده

هوفی از سر کلافگی کشیدم و گفتم . امروز استاد ازمون تیر اندازی گرفت
با کنجکاوی کامل پرسید. چ..چ.چشد فهمید !!!
گفتم . نه ولی تا اینکه نتیجه رو بگه من سکته ناقص رو زدم

گفت . اها حالا که چیز خاصی نشده ارومم باش
گفتم . باشه پاشین بریم خونمه من
جیمین گف نه چون با دوست دخترش قرار داره
پس منو یونا باهم رفتیم خونه ساعت12 بود و من ساعت 2 جلسه داشتم ولی باید ساعت 1 میرفتم شرکت چون یکی میخواست منو ببینه به گفته منشی یکی از سهام دارا بود

رفتم تو اتاقم و با کلافگی کیفمو پرت کردم رو تخت
و رفتم حموم 15 مینی
از حموم که در اومدم رفتم جلو اینه ب زیر چشمام سیاه شده بود
موهامو خشک کردم و بابلیس(از اینا که موهارو فر میده)موهامو حالت دار کردم

یک کت شلوار قهوه ای پررنگ به اضافه زیر مانتویی قهوه ای روشن پوشیدم بعد یک میکاپ خیلی ساده کردم و به سمت شرکت با لامبرگینیم راه افتادم.....

ادامه دارد......

لایک!؟
کامنت!؟
فالو!؟
دیدگاه ها (۱)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

به زیباییه مشکی

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

پارت ۲۷

COERCION

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط