{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین که چشم گشودم رفته بودی

همین که چشم گشودم رفته بودی
تا سر همین کوچه رفته بودم تا کمی حال خوش از بساط دختر گل فروش برایت تهیه کنم
و چند شاخه اش را هم به روی موهایت گره بزنم
همین که برگشتم دیدم تو نیستی
خانه بوی تو را میداد
چای با عطر هل و دارچین مشامم را نوازش میداد
کتاب سال بلوای عباس معروفی که تو هرشب برایم میخواندی
هنوزم سر همان صفحهٔ آخرش گیر کرده و قصد تمام شدن ندارد
مدت هاست که تو رفته ای
اما عجیب همه چیز بوی لحظه های با تو بودن را می‌دهد
و درست مثل صنحه های پس از وقوع جرم دست نخورده است
همه چیز سرجایش است جز تو ...❤️‍🩹
دیدگاه ها (۹)

وقتی آدم های بزرگ هم قضاوت میشن نترس و راهت رو برو بفهم که م...

گاهی فقط چند دقیقه خندیدن ، حال یک روز خسته را عوض میکند ......

خون آشام من/پارت28

My professor Part:67 گاهی نگاهمون به هم گره میخورد اما چشماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط