in your eyes

in your eyes

#in_your_eyes
part_4۲


همین که سبک شدم آخیش بلندی گفتم
کوک سرشو از گوشی بیرون آورد و نگام کرد

هوفی کشیدم و شروع کردم به غر زدن:
میدونی امروز چیشد؟ نه نمیدونی ، اصلا هیچ کس نمیدونه

صدام خسته بود ولی باید میگفتم:
منو بخاطر آمادگی برای عروسی از ۶ صبح بیدار کردن . ۶ صبح! یعنی همون موقعی که حتی خورشیدم حوصله نداره بدرخشه

کوک خنده تو گلویی کرد ‌. ادامه دادم:
هی بهم میگفتن اینکارو کن ، اون‌کارو کن
اینو بخور ، اینو نخور
روانیم کردن . ده بار لباسمو پُرُو کردم تا فقط اوکی باشه
اخه کدوم آدم عاقلی ساعت ۸ صبح وقت ناخن میزاره؟
بعد دختره فقط ۵ ساعت داشت میکاپ میکرد
کمرم از وسط نصف شد
شینیون کاره هم که هی میگفت سرتو خم کن سرتو کج کن اوفففف

کوک خندید
چپ چپ نگاش کردم:
نخند ، هنوز تموم نشده
صاف نشستم و دستامو تکون میدادم:
چرا باید لباس عروس انقدر سنگین باشه؟
مگه قراره چیکار کنم؟
کوک دست به سینه شد و گفت:
ولی قشنگ بود
مستقیم نگاش کردم:
تو تن من یا اون مدلا؟
کوک مظلوم گفت: من چی گفتم؟ فقط گفتم قشنگ بود

بدون توجه ادامه دادم:
مجبور شدم کل روز لبخند بزنم از اون مدلایی که من خیلی حالم خوبه و اصلا هم نمیخوام پاچه کسی رو بگیرم
فکم درد گرفت . فکم ، کوک . فکممم!

کوک که انگاری سرگرم شده بود دستشو برد پشت سرش:
تو لبخند زدی؟ من فک کردم داشتی تهدیدم میکردی!

#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.48(روایت از زبان ا.ت)هن...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

پارت ۴/بازی بدون بازگشتچند تا بوق...جین:الو؟ ته تویی؟ته:تعجب...

رمان اسیر خان پارت دهم 1۰

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆بعد از ناهار دوباره به اتاقم ب...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

مهمونی خطرناک پارت =13با تعجب بهش نگاه کردم و گفتم:منظورت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط