{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز به خوابم آمدی باز تو را دیدم تو را به خدایی که میپر

باز به خوابم آمدی! باز تو را دیدم! تو را به خدایی که میپرستیم... تو را به زیبایی محو کننده ات... تو را به برق چشمانم و چشمانت... اینبار بمان... بگذار در شعاع روشنایی ات ذوب شوم... آه پروردگارا... او اینجاست، او در روح ناچیز من خیره شده است... عزیزکم من را بابت لرزش دستان تیره‌ام که در حضور تو تیره‌تر می‌شوند ببخش آنها گناهی ندارند حتی صاحبشان هم تسخیر شده است... آه خدایا نگاهش کن... پریزادم را بنگر... بال‌هایش را با من عبادت کن... او بیش از حد زیباست... ماه رخ من امیدوارم جواهران آویزان از نخ ابریشم نامرئی ات با لمسم کدر نشوند. فرشته ی من... زانو میزنم در برابر خلقتی همچون تو... کاری می‌کنم تا شیطان برای سجده نکردن در برابرت خجالت بکشد و حسادت کند. من عهد می‌بندم، همین جا در برابر ابهت چشمگیر تو، در برابر موهای مرواریدی حساس‌تر از ابریشم ات که باد آرزوی بوسیدنشان را دارد. در برابر لب‌های شیرینت که گل‌ها آرزو دارند تا با لمسشان حاجت لطیف‌تر شدنشان برآورده شود. در برابر چشمانی که هر شب ستاره‌ها از درخشششان شکایت می‌کنند. در برابر قلبی که حتی من هم شایسته‌اش نیستم. مقابل انگشتانی که اگر اشاره کنند از اطراف محل تماس گرده‌های رقصان شکوفا می‌شوند. مقابل پاهانی که هر روز حاضر به بوسیدنشان هستم. بابت... بال‌هایی که با ظرافت یک نقاش ماهر خطاطی شده‌اند و با جواهرات گران‌تر و زیباتر از مال درباریان تزیین شده اند... فرشته ابدیت من... من برایت شیطان می‌شوم و در برابر تو سجده کنان می‌میرم... من مال تو... فقط دیگر مرا ترک نکن...
دیدگاه ها (۱۲)

پلک های خسته، چشمانی ناباور و درخشان، مردمکی کوچک. تمام چیزی...

می‌نگرم. نگریستن مورد علاقه من است. طلوع خورشیدی که در سرمای...

در این دنیا متولد شده بود ولی هیچ چیز اینطور دیده نمی‌شد. او...

آرامش در هر تکه از او به وضوح مشخص بود، لباس هایش، لبخندش، س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط