فرشته نجات
🪽فرشته نجات🪽
Part 5
پدر ات : به به یدفعه بگو بدمت بار شبانه دیگه حداقل اینطوری یه چیزی گیرم میاد ازت . چه وضعشه ؟ میدونی ساعت چنده ؟ ساعت ...۱۰:۳۲ .
بقیه دخترا ساعت ۱۲ بزور میرن خونه و از تو خیابونا نمیشه جمعشون کرد بعدا منی که کار میکنم .... خب خودت خرجمو بده دیگههه😭
مادر ات : دوست پسر داری ؟ اره دیگه وگرنه تا الان با کی میخوای بیرون خوش بگذرونی؟(تمسخر امیز)
بابام تا اینو شنید حمله ور شد سمتم . خدا لعنتت کنه مامان ، اخه به تو هم میگن مامان ؟نه . بابام منو گرفت زیر مشت و لگداش . چند بار سوهی امد منو از زیر دستش نجات بده که مامانم کشیدش اونورو بهش گفت دخالت نکنه .
از موهام گرفت و منو کشون کشون برد سمت اتاق و درو با یه لگد باز کرد و منو پرت کرد گوشه اتاق که جیغم رفت هوا . موهایی که تو دستش بود و ریخت رو زمین موهای من کنده شده بود تو دستش.
امد سمتمو گلومو با دوتا دستش گرفت و شروع کرد فشار دادنش . بوی الکل و تازه فهمیدم پس طبیعیه . یه لبخند تلخی رو لبم نشست چرا همچین چیزی باید برام طبیعی باشه ؟
پدر ات : ارههههه بخند ، بخند که خنده های اخرته .(عربده عصبی)
بعد بایه فشار محکم گلومو ول کرد و یه چک زد تو صورتم که طعم خونو حس کردم ولی بازم این واسم عادی شده بود .
پدر ات : همیشههه مایه ننگ خانوادت بوی ، اینهمه از خواهرت سوهی برات گفتم ولی تو ابلح تر از اون چیزی بودی که بخوای خودتو به خاطر ما تغییر بدی و من همچین دختر بی مصرفی رو نمیخواااممم .(عربده)
چرا من باید من باشم ؟ چرا من باید همچین چیزایی رو حس کنم ؟ چرا همه میگن خودت باش ولی میخوان بر اساس خواستشون تغییر کنم و به چیزی که میخوان تبدیل شم؟ چرا هیچکس منو به خاطر خودم نمیخواد بلکه به خاطر چیزی که از من تو تصوراتش ساخته میخواد؟ چرا هنوزم در قبال همچین ادمایی احساس مسئولیت میکنم و فکر میکنم باید خوشحال نگهشون دارم ؟ مگه اینا میخوان من خوشحال باشم؟ چرا باید به خاطر کاری که نکردم مجازات شم ؟ چرا من از اولم با تمام همسن و سالام فرق داشتم و دارم ؟ چرا کسی پیدا نمیشه که منو به یه اغوش گرم مهمون کنه و بگه من تورو به خاطر خودت میخوام و تصورم ازت تو ذهنم همینی که هستیه ؟ چرا من تا الان نتونستم اغوش گرم پدر و مادرمو حس کنم و به جاش کتکا و مقایسه ها و نیش و کنایه ها و تمسخراشونو حس کنم ؟ چرااااااااااااااااااااااااا ، چرا کلی از این چرا های بی جواب تو ذهنم هست ؟ از این همه چرا که جوابی براشون نیست خسته شدم . چرا من منم ؟ واقعا چرا؟ ......
شرط
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
۳ بازنشر
💜🩷❤️🤍
Part 5
پدر ات : به به یدفعه بگو بدمت بار شبانه دیگه حداقل اینطوری یه چیزی گیرم میاد ازت . چه وضعشه ؟ میدونی ساعت چنده ؟ ساعت ...۱۰:۳۲ .
بقیه دخترا ساعت ۱۲ بزور میرن خونه و از تو خیابونا نمیشه جمعشون کرد بعدا منی که کار میکنم .... خب خودت خرجمو بده دیگههه😭
مادر ات : دوست پسر داری ؟ اره دیگه وگرنه تا الان با کی میخوای بیرون خوش بگذرونی؟(تمسخر امیز)
بابام تا اینو شنید حمله ور شد سمتم . خدا لعنتت کنه مامان ، اخه به تو هم میگن مامان ؟نه . بابام منو گرفت زیر مشت و لگداش . چند بار سوهی امد منو از زیر دستش نجات بده که مامانم کشیدش اونورو بهش گفت دخالت نکنه .
از موهام گرفت و منو کشون کشون برد سمت اتاق و درو با یه لگد باز کرد و منو پرت کرد گوشه اتاق که جیغم رفت هوا . موهایی که تو دستش بود و ریخت رو زمین موهای من کنده شده بود تو دستش.
امد سمتمو گلومو با دوتا دستش گرفت و شروع کرد فشار دادنش . بوی الکل و تازه فهمیدم پس طبیعیه . یه لبخند تلخی رو لبم نشست چرا همچین چیزی باید برام طبیعی باشه ؟
پدر ات : ارههههه بخند ، بخند که خنده های اخرته .(عربده عصبی)
بعد بایه فشار محکم گلومو ول کرد و یه چک زد تو صورتم که طعم خونو حس کردم ولی بازم این واسم عادی شده بود .
پدر ات : همیشههه مایه ننگ خانوادت بوی ، اینهمه از خواهرت سوهی برات گفتم ولی تو ابلح تر از اون چیزی بودی که بخوای خودتو به خاطر ما تغییر بدی و من همچین دختر بی مصرفی رو نمیخواااممم .(عربده)
چرا من باید من باشم ؟ چرا من باید همچین چیزایی رو حس کنم ؟ چرا همه میگن خودت باش ولی میخوان بر اساس خواستشون تغییر کنم و به چیزی که میخوان تبدیل شم؟ چرا هیچکس منو به خاطر خودم نمیخواد بلکه به خاطر چیزی که از من تو تصوراتش ساخته میخواد؟ چرا هنوزم در قبال همچین ادمایی احساس مسئولیت میکنم و فکر میکنم باید خوشحال نگهشون دارم ؟ مگه اینا میخوان من خوشحال باشم؟ چرا باید به خاطر کاری که نکردم مجازات شم ؟ چرا من از اولم با تمام همسن و سالام فرق داشتم و دارم ؟ چرا کسی پیدا نمیشه که منو به یه اغوش گرم مهمون کنه و بگه من تورو به خاطر خودت میخوام و تصورم ازت تو ذهنم همینی که هستیه ؟ چرا من تا الان نتونستم اغوش گرم پدر و مادرمو حس کنم و به جاش کتکا و مقایسه ها و نیش و کنایه ها و تمسخراشونو حس کنم ؟ چرااااااااااااااااااااااااا ، چرا کلی از این چرا های بی جواب تو ذهنم هست ؟ از این همه چرا که جوابی براشون نیست خسته شدم . چرا من منم ؟ واقعا چرا؟ ......
شرط
۱۰ لایک
۱۰ کامنت
۳ بازنشر
💜🩷❤️🤍
- ۹.۶k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط