{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Wounded butterfly

🦋 Wounded butterfly 🦋

Part 21


ویو جونگ‌کوک 🌕

اجوما : واقعا اسمش یانگ هیه؟
جیهوپ : ارهههه عین عروسک میمونه خیلی خوشگلهه ... تازه موهاشم فرههه .(ذوق)
نمی دونم چرا وقتی اینو گفت دوست داشتم خفش کنم تا تینطوری ازش تعریف نکنه . (برادر مگه تایم حسادتت دست خودته؟)
اجوما: چشاش چی ؟ چشاش چه رنگی بود ؟ چشاش برق میزد؟
جیهوپ : راستشو بگم بانو دیشب فقط خواب بود و چشاشو ندیدم .
اجوما: حیف شد که ، خب ادامشو بگو ...یعنی ارباب ما عاشق شدههه؟
جیهوپ : اره بابا اونم چه عاشقیییی ، با مجنون فرقی نداره . دیشب که رفتم داخل اتاقش ببینم چی شده دیدم با تمام استرس نشسته پیش بانو و بهش نگاه میکنه.
کوک تو دلش : ای دروغ گو بیشعور پیاز داغ میدی ارههه؟جرت میدم صبر کن.
جیهوپ :بعد نمیدونم شب یه صداهایی از اشپزخونه میومد ،رفتم امار بگیرم که دیدم بعلههه ارباب داشت خودش به بانو غذا میداددد با دستای خودششش خودم دیدم.
کوک تو دلش : بیشعورررررررر کثافتتتتت تنها گیرت بیارم زندت نمیزارممم.
جیهوپ : تازه وایسادم تا ببینم کی میرن اتاق که دیدم تو راه پله ارباب دست بانو رو گرفته بود و میبردش بالا .
کوک تو دلش : راست میگه برا چی دستشو گرفتم ؟ امدنی پایین باز یه چیزی ولی بالا رفتنی دیگه خونه تقریبا روشن بود چرا دستشو گرفتم؟ من چم شدهه؟
جیهوپ : ......... (ادامه حرفش که کوک به خاطر تو فکر بودنش نشنید)بعد ارباب به بانو میگفتن دوشیزه خودم با گوشای خودم شنیدم .
اجوما :اووووووو پس ارباب بالاخره دلشو داد به یکی .
دیگه بسه اهمی کردم و از پشت ستون امدم بیرون . جیهوپ عین کسایی که موقع قتل مچشو گرفتن ترسیده بلند شد.
جیهوپ : س.سلام .. اقا ...صبحتون خیلی بخیر باشه .
سرشو انداخت پایین
اجوما: سلام ارباب صبحتون بخیر .‌بفرمایید الان صبحانه رو میارم براتون .(خوشحالی)
بعد حرفش که ذوق و خوشحالی ازش میبارید رفت سمت اشپزخونه.

کوک 🌕 جیهوپپپ صدبرابر پیاز داغایی که الان دادی به قضیه دیشب کار دارم باهات ،فقط صبر کننن یه اش خوشمزه برات میپزم انگشتاتممم بخورییی.که من عاشق شدم ارهه؟ فقط صبر کن.
جیهوپ: جونگ‌کوک جونم ... به بزرگی خودت ببخش ازم بگذر خواهش میکنم.
کوک 🌕 حالا بعدا فکر میکنم ببینم میشه از مجازاتت کم کرد یا نه ولی از صرف نظر کامل مطمئن نباش . به اجوما بگو ارباب گشنه‌ اش نبود و رفت به جای من یه صبحونه مفصل به یانگ‌هی بده و جفتتون مراقب باشین نره بیرون . خداحافظ . و رفتم بیرون که صدای جیهوپو شنیدم .
جیهوپ : بیاا بعد میگه من پیاز داغ میدم و عاشق نشده و اینجور چیزا .... هعییی خدایا این دوتا رو به هم برسون من قبل مرگم دومادی این جونگ‌کوکو ببینم .اجومااااا (داد)
و رفت تو اشپز خونه .
راست میگه ها نکنه عاشق شدم اونم تو یه نگاه ؟نمیدونم بابد با تهیونگ هیونگ حرف بزنم. رفتم و سوار ماشینم شدم و دیدم رو صندلی یه کش مو افتاده . برش داشتم بردمش سمت بینیم ، بوی خوبی میداد بوی موهای یانگ هی رو میداد . کش مو رو دستم کردم که رفتم خونه بدم بهش . ماشینو روشن کردم و راه افتادم سمت هلدینگ .


شرط
۱۵ لایک
۱۵ کامنت
۵ بازنشر
💜🩷❤️🤍
دیدگاه ها (۱۹)

🪽فرشته نجات🪽Part 4 ✨ویو ات✨سوار ماشینش شد و رفت . نیم ساعت گ...

🪽فرشته نجات🪽Part 5پدر ات : به به یدفعه بگو بدمت بار شبانه دی...

بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه . اوضاع خیلی خرابه و امیدوار...

🖤🤍🖤

ادامه وقتی یک سادیسمی عاشقت شده بود پارت چهاررفت تو آشپز خون...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط