P
P25
جییون بدون معطلی، کت پالتوی مشکیش رو روی شونش میندازه و از ماشین پیاده میشه، هوای خنک شبانهٔ کنار رودخانهٔ هان صورتش رو نوازش میکنه. پیادهرو خلوته و تنها صدای آب و صدای ماشین هایی که حرکت میکنن به گوش میرسه.
وقتی به بوفهٔ کوچک و کمنور کنار رودخانه میرسه، زن مسنی با پیشبندی که کمی لک شده، از پشت پیشخوان بیرون میاد. نور کم محیط، سایههای عمیقی روی صورتش انداخته.
*:شما؟ مادرشین؟
زن با تعجب به جییون نگاه میکنه، انگار انتظار مادری مُسنی رو داشته. نگاهش روی صورت جییون میلغزه و لبخند محوی میزنه.
*:چقدر جوونین! باورم نمیشه مادرش باشین.
جییون به آرومی سرش رو تکون میده، ولی نگاهش هیچ تغییری نمیکنه.
جییون:از کجا حدس زدین مادرشم؟
*:… این اقا… کل مدت که اینجا بود، هی گوشی رو دستش میگرفت، به یه شماره نگاه میکرد، انگار داشت با خودش حرف میزد. چند بارم شماره رو نشونم داد وگفت «شمارۀ مامیمه…»
زن مکثی میکنه و با لحنی شیطنتآمیز و کمی کنجکاو ادامه میده:
*:نکنه شوگر مامیش باشین؟
جییون با خونسردی جواب میده:
جییون:نه… مادر خاندشم.
لبخند زن پهنتر میشه.
*:آها! پس حتماً مادرخوندهٔ خیلی خوبی هستین. راستشو بخواین، خیلی از مادرخوندهها خیلییییی سلیطهان…
جییون لبخند کمرنگی زد، تصویر واضحی از ی مادر خونده سلیطه تو ذهنش داشت.
جییون:حساب کرده؟
*:آره بابا! همون اول که اومد حساب کرد، انگار قصد داشته که حسابی مست کنه و فکر اینجاهاشو کرده بود. حالا بفرما، دیگه ببرینش باید ببندم.
جییون بازوی کوک که روی صندلی خم شده بود رو میندازه رو گردن خودش.
*:اوه! میتونین ببرینش؟ وای! به نظر سنگین میاد!
اما قبل از اینکه حرف زن کامل شه، جییون با یک فشار کوچک اما قاطع، اون رو از روی صندلی بلند میکنه. این حرکت ناگهانی باعث میشه چشمهای کوک باز شه.
کوک:(با صدایی خوابآلود و دو رگه، که انگار تازه از خواب بیدار شده)ها؟ چی…؟
چشمهای خمار و مستش با تعجب به جییون گره میخوره. به محض اینکه جییون اون رو بالا میکشه، کوک وزنش رو زود میندازه رو پای خودش، انگار که تو مستیم مواظبه که جی یون اذیت نشه. کراواتش شل شده و موهای پریشونش روی پیشونیش ریخته.
زن مسن با دهان باز به این صحنه نگاه میکنه، انگار از قدرت جییون شگفتزده شده و نمیتونه پنهان کنه.
جییون سرش رو به زن تکان میده. کوک هنوز گیجه ولی چشمهای مستش هنوز روی صورت جی یونه.
جییون:بریم.
با کشیدن کوک، اون رو سمت بیرون بوفه هدایت میکنه. فقط چند قدم دور شدن از بوفه که کوک، با صدایی که هنوز کمی خوابآلودگی توش موج میزنه، اما حالتش عوض شده، دست جییون رو میگیره.
کوک:صبر کن… بیا قدم بزنیم.
جییون وایمیسته. نگاهش رو از روبه رو به صورت گیج و نیمهمست کوک میدوزه.
جییون:مطمئنی؟
قبل از اینکه جوابی بشنوه، کوک دستش رو میکشه. این بار محکمتر و جییون رو به سمت پیادهروی کنار رودخانهٔ هان میبره.
جییون بدون معطلی، کت پالتوی مشکیش رو روی شونش میندازه و از ماشین پیاده میشه، هوای خنک شبانهٔ کنار رودخانهٔ هان صورتش رو نوازش میکنه. پیادهرو خلوته و تنها صدای آب و صدای ماشین هایی که حرکت میکنن به گوش میرسه.
وقتی به بوفهٔ کوچک و کمنور کنار رودخانه میرسه، زن مسنی با پیشبندی که کمی لک شده، از پشت پیشخوان بیرون میاد. نور کم محیط، سایههای عمیقی روی صورتش انداخته.
*:شما؟ مادرشین؟
زن با تعجب به جییون نگاه میکنه، انگار انتظار مادری مُسنی رو داشته. نگاهش روی صورت جییون میلغزه و لبخند محوی میزنه.
*:چقدر جوونین! باورم نمیشه مادرش باشین.
جییون به آرومی سرش رو تکون میده، ولی نگاهش هیچ تغییری نمیکنه.
جییون:از کجا حدس زدین مادرشم؟
*:… این اقا… کل مدت که اینجا بود، هی گوشی رو دستش میگرفت، به یه شماره نگاه میکرد، انگار داشت با خودش حرف میزد. چند بارم شماره رو نشونم داد وگفت «شمارۀ مامیمه…»
زن مکثی میکنه و با لحنی شیطنتآمیز و کمی کنجکاو ادامه میده:
*:نکنه شوگر مامیش باشین؟
جییون با خونسردی جواب میده:
جییون:نه… مادر خاندشم.
لبخند زن پهنتر میشه.
*:آها! پس حتماً مادرخوندهٔ خیلی خوبی هستین. راستشو بخواین، خیلی از مادرخوندهها خیلییییی سلیطهان…
جییون لبخند کمرنگی زد، تصویر واضحی از ی مادر خونده سلیطه تو ذهنش داشت.
جییون:حساب کرده؟
*:آره بابا! همون اول که اومد حساب کرد، انگار قصد داشته که حسابی مست کنه و فکر اینجاهاشو کرده بود. حالا بفرما، دیگه ببرینش باید ببندم.
جییون بازوی کوک که روی صندلی خم شده بود رو میندازه رو گردن خودش.
*:اوه! میتونین ببرینش؟ وای! به نظر سنگین میاد!
اما قبل از اینکه حرف زن کامل شه، جییون با یک فشار کوچک اما قاطع، اون رو از روی صندلی بلند میکنه. این حرکت ناگهانی باعث میشه چشمهای کوک باز شه.
کوک:(با صدایی خوابآلود و دو رگه، که انگار تازه از خواب بیدار شده)ها؟ چی…؟
چشمهای خمار و مستش با تعجب به جییون گره میخوره. به محض اینکه جییون اون رو بالا میکشه، کوک وزنش رو زود میندازه رو پای خودش، انگار که تو مستیم مواظبه که جی یون اذیت نشه. کراواتش شل شده و موهای پریشونش روی پیشونیش ریخته.
زن مسن با دهان باز به این صحنه نگاه میکنه، انگار از قدرت جییون شگفتزده شده و نمیتونه پنهان کنه.
جییون سرش رو به زن تکان میده. کوک هنوز گیجه ولی چشمهای مستش هنوز روی صورت جی یونه.
جییون:بریم.
با کشیدن کوک، اون رو سمت بیرون بوفه هدایت میکنه. فقط چند قدم دور شدن از بوفه که کوک، با صدایی که هنوز کمی خوابآلودگی توش موج میزنه، اما حالتش عوض شده، دست جییون رو میگیره.
کوک:صبر کن… بیا قدم بزنیم.
جییون وایمیسته. نگاهش رو از روبه رو به صورت گیج و نیمهمست کوک میدوزه.
جییون:مطمئنی؟
قبل از اینکه جوابی بشنوه، کوک دستش رو میکشه. این بار محکمتر و جییون رو به سمت پیادهروی کنار رودخانهٔ هان میبره.
- ۱۱.۶k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط