P
P23
سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لیوانها بود. لوگوی شرکت تازهتأسیس روی دیوار اصلی میدرخشید. مردها و زن های میانسال یا جوان با کتوشلوارهای تیره، خندههای کنترلشده، قراردادهایی که پشت لبخندها پنهان میشدن.
جییون کنار یکی از میز ها وایساده بود
لباس شیکی به تن داشت، ی پیراهن بلند با طرح خاص کاملا برعکس استایل های همیشه کتشلواریش بود...
چند نفر سلام دادن.
سر تکون داد. کوتاه. محترمانه.
از دور دونگسو رو دید. کنار چند مرد بانفوذ ایستاده بود. دستش داخل جیب کت، حالت همیشگی. اما وقتی نگاهش به جییون افتاد… مکث کرد.
خیلی کوتاه.
اما کافی.صحبتشو نیمهکاره تموم کرد و به سمتش اومد.
دونگ سچ: خانم ات...
صدای بم، آروم.
جییون لیوان نوشیدنیشو روی میز کنار دستش گذاشت برگشت.
جی یون: آقای دونگسو...
نه لبخند کامل نه سرد چند ثانیه فقط نگاه هیچکدوم عجله نداشتن حرف بزنن.
دونگسو اول سکوت رو شکست.
دونگ سو:حضور شما تو هر مراسمی… سطحشو بالا میبره.
جییون خیلی ملایم گفت:
جی یون: اغراق نکنین. امشب شب شماست.
دونگ سو:من میزبان نیستم.
جی یون: ولی همه به شما نگاه میکنن.
اینبار گوشه لب دونگسو بالا رفت.
دونگ سو: مثل الان که نصف سالن به ما نگاه میکنه.
جییون بدون اینکه برگرده سالن رو ببینه گفت:
جی یون: عادت دارم.
مکث.
مردی نزدیک شد، چند جمله کوتاه با دونگسو رد و بدل کرد و رفت. دونگسو دوباره کامل رو به جییون برگشت. انگار بقیه صداها کمرنگ شده باشن.
دونگ سو:چند هفتهست شما رو زیر نظر دارم.
لحنش تهدید نبود. اعتراف بود.
جییون ابرو خیلی کم بالا برد.
جی یون: نتیجه؟
دونگ سو: هنوز تصمیم نگرفتم باید تحسینتون کنم… یا مراقبتون باشم.
جی یون: چرا فکر میکنین این دو تا جدا از همن؟
چشمهای دونگسو لحظهای عمیقتر شد.
دونگ سو: شما همیشه یه قدم جلوتر حرکت میکنین.
جی یون: شما هم همینطور.
سکوت کوتاه. صدای موزیک ملایم پسزمینه.
دونگسو یه قدم نزدیکتر شد. نه اونقدر که مرز رو رد کنه فقط کمی....
دونگ سو: میدونین چی بیشتر از همه منو کنجکاو کرده؟
جییون نگاهش ثابت موند.
جی یون: بگین.
دونگ سو:اینکه هیچوقت اجازه نمیدین کسی واقعاً شما رو بخونه.
جییون لیوانشو دوباره برداشت. یه جرعه کوچیک.
آروم گفت:
جی یون:خوندن بعضی کتابها ساده نیست.
دونگ سو: من اهل نسخههای ساده نیستم.
نگاهش جدیتر شد. مستقیم. بدون بازی.
چند ثانیه فقط سکوت بینشون جریان داشت. نه سنگین… نه سبک فقط کشیده.
بعد دونگسو خیلی آهسته گفت:
دونگ سو: دوست دارم بیشتر بشناسمتون… اتشی....
اینبار رسمی نگفت کلمه آخر نرمتر بود جییون نگاهشو برنداشت نه عقب رفت. نه لبخند زد.
فقط گفت:
جی یون: شناختن من زمان میبره...
دونگ سو: من عجلهای ندارم
موزیک کمی اوج گرفت. نورها روی شیشهها منعکس شد.
و برای اولین بار…
دونگسو کاملاً متمرکز بود نه روی جمع نه روی تجارت.
فقط روی زنی که روبهروش ایستاده بود و هنوز اجازه نداده بود حتی یک قدم بیحساب جلو بیاد.....
خب شرطا
۵۵لایک
۷۰کامنت
سالن افتتاحیه پر از نور سفید و شیشه و صدای آروم برخورد لیوانها بود. لوگوی شرکت تازهتأسیس روی دیوار اصلی میدرخشید. مردها و زن های میانسال یا جوان با کتوشلوارهای تیره، خندههای کنترلشده، قراردادهایی که پشت لبخندها پنهان میشدن.
جییون کنار یکی از میز ها وایساده بود
لباس شیکی به تن داشت، ی پیراهن بلند با طرح خاص کاملا برعکس استایل های همیشه کتشلواریش بود...
چند نفر سلام دادن.
سر تکون داد. کوتاه. محترمانه.
از دور دونگسو رو دید. کنار چند مرد بانفوذ ایستاده بود. دستش داخل جیب کت، حالت همیشگی. اما وقتی نگاهش به جییون افتاد… مکث کرد.
خیلی کوتاه.
اما کافی.صحبتشو نیمهکاره تموم کرد و به سمتش اومد.
دونگ سچ: خانم ات...
صدای بم، آروم.
جییون لیوان نوشیدنیشو روی میز کنار دستش گذاشت برگشت.
جی یون: آقای دونگسو...
نه لبخند کامل نه سرد چند ثانیه فقط نگاه هیچکدوم عجله نداشتن حرف بزنن.
دونگسو اول سکوت رو شکست.
دونگ سو:حضور شما تو هر مراسمی… سطحشو بالا میبره.
جییون خیلی ملایم گفت:
جی یون: اغراق نکنین. امشب شب شماست.
دونگ سو:من میزبان نیستم.
جی یون: ولی همه به شما نگاه میکنن.
اینبار گوشه لب دونگسو بالا رفت.
دونگ سو: مثل الان که نصف سالن به ما نگاه میکنه.
جییون بدون اینکه برگرده سالن رو ببینه گفت:
جی یون: عادت دارم.
مکث.
مردی نزدیک شد، چند جمله کوتاه با دونگسو رد و بدل کرد و رفت. دونگسو دوباره کامل رو به جییون برگشت. انگار بقیه صداها کمرنگ شده باشن.
دونگ سو:چند هفتهست شما رو زیر نظر دارم.
لحنش تهدید نبود. اعتراف بود.
جییون ابرو خیلی کم بالا برد.
جی یون: نتیجه؟
دونگ سو: هنوز تصمیم نگرفتم باید تحسینتون کنم… یا مراقبتون باشم.
جی یون: چرا فکر میکنین این دو تا جدا از همن؟
چشمهای دونگسو لحظهای عمیقتر شد.
دونگ سو: شما همیشه یه قدم جلوتر حرکت میکنین.
جی یون: شما هم همینطور.
سکوت کوتاه. صدای موزیک ملایم پسزمینه.
دونگسو یه قدم نزدیکتر شد. نه اونقدر که مرز رو رد کنه فقط کمی....
دونگ سو: میدونین چی بیشتر از همه منو کنجکاو کرده؟
جییون نگاهش ثابت موند.
جی یون: بگین.
دونگ سو:اینکه هیچوقت اجازه نمیدین کسی واقعاً شما رو بخونه.
جییون لیوانشو دوباره برداشت. یه جرعه کوچیک.
آروم گفت:
جی یون:خوندن بعضی کتابها ساده نیست.
دونگ سو: من اهل نسخههای ساده نیستم.
نگاهش جدیتر شد. مستقیم. بدون بازی.
چند ثانیه فقط سکوت بینشون جریان داشت. نه سنگین… نه سبک فقط کشیده.
بعد دونگسو خیلی آهسته گفت:
دونگ سو: دوست دارم بیشتر بشناسمتون… اتشی....
اینبار رسمی نگفت کلمه آخر نرمتر بود جییون نگاهشو برنداشت نه عقب رفت. نه لبخند زد.
فقط گفت:
جی یون: شناختن من زمان میبره...
دونگ سو: من عجلهای ندارم
موزیک کمی اوج گرفت. نورها روی شیشهها منعکس شد.
و برای اولین بار…
دونگسو کاملاً متمرکز بود نه روی جمع نه روی تجارت.
فقط روی زنی که روبهروش ایستاده بود و هنوز اجازه نداده بود حتی یک قدم بیحساب جلو بیاد.....
خب شرطا
۵۵لایک
۷۰کامنت
- ۸۹۴
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط