ساحل
ساحل
یونگی و جیمین کنار ساحل نشسته بودن در حال صحبت کردن بودن
یونگی: هنوزم برام باورش سخته آخه چطوری تو که پری ؟
جیمین: میدونم باورش سخته ولی واقعا پریم
یونگی: اوهوم حالا خون من میخوای برای چی؟
جیمین: خوب باید یه معجون درست کنیم که برای درست کردن این معجون نیاز به خون تو داریم
یونگی: آها من بهت خون میدم ولی تو کی برمیگیرد پیشم؟
جیمین: من اول باید خون به سرزمین ببیرم بعدشم زود برمیگردم پیشت
یونگی: اوهوم خوبه ولی دلم برات تنگ میشه جوجه
جیمین: منم ولی زودی میام بعدشم همیشه پیشت میمونم
یونگی: آره بعدش همیشه پیش خودمی
جیمین سرش روی شونه یونگی گذاشت و باهام به ستاره ها خیره شدن
یه ساعت بعد
یونگی: جیمین بهتره بریم خونه فردا که میخوای بری
جیمین: آره باشه بریم
یونگی و جیمین سوار ماشین شدن به سمت خونه راه افتادن
حمایت یادتون نره پرنسس ها 🌷✨️🫂
یونگی و جیمین کنار ساحل نشسته بودن در حال صحبت کردن بودن
یونگی: هنوزم برام باورش سخته آخه چطوری تو که پری ؟
جیمین: میدونم باورش سخته ولی واقعا پریم
یونگی: اوهوم حالا خون من میخوای برای چی؟
جیمین: خوب باید یه معجون درست کنیم که برای درست کردن این معجون نیاز به خون تو داریم
یونگی: آها من بهت خون میدم ولی تو کی برمیگیرد پیشم؟
جیمین: من اول باید خون به سرزمین ببیرم بعدشم زود برمیگردم پیشت
یونگی: اوهوم خوبه ولی دلم برات تنگ میشه جوجه
جیمین: منم ولی زودی میام بعدشم همیشه پیشت میمونم
یونگی: آره بعدش همیشه پیش خودمی
جیمین سرش روی شونه یونگی گذاشت و باهام به ستاره ها خیره شدن
یه ساعت بعد
یونگی: جیمین بهتره بریم خونه فردا که میخوای بری
جیمین: آره باشه بریم
یونگی و جیمین سوار ماشین شدن به سمت خونه راه افتادن
حمایت یادتون نره پرنسس ها 🌷✨️🫂
- ۱۱۶
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط