{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#in_your_eyes

#in_your_eyes
part_۳۸



یکم از حرف لیا خجالت کشیدم
دوباره داخل اینه رو نگاه کردم
تهیونگ دست به سینه نشسته بود
کوک سرش داخل گوشیش بود
جیمین هم داشت لباسارو نگاه میکرد نگاه میکرد
رفتم سمتشون و پرسیدم:
چطوره؟

جیمین نگاه کرد و گفت:
او . خیلی بهت میاد فقط یکم کوتاه نیست؟

تهیونگ با اخم کمی بهم نگاه کرد و گفت:
خیلی کوتاهه
کوک هم بنظرم به عنوان نامزد آینده ات همین نظرو داره نه؟
و به کوک نگاه کرد

از حرف تهیونگ خجالت کشیدم
کوک سر تکون داد

لبم آویزون شد:
ولی خیلی خوشگله
شما که میدونین من کار خودمو میکنممم
تهیونگ هوفی کشید

کوک با کمی اخم گفت:
تو که نمیخوای اینو بگیری نه؟

اداشونو در آوردم و گفتم:
بهرحال که من میگیرم

و سریع رفتم اتاق پُرُو و لباسو عوض کردم
بیرون اومدم و روبه استایلیست گفتم:
لطفا حسابش کنین
تهیونگ آهی کشید و گفت:

اخر سرم کار خودتو کردی

لبخند پیروزی زدم
دخترا هم لباس انتخاب کرده بودن
حساب کردیم و از بوتیک رفتیم بیرون
ما دخترا جلو تر بدون اینکه بزاریم پسرا نظری بدن رفتیم سمت بخش لوازم میکاپ مرکز خرید
وارد شدیم
وایییی چه حس خوبیه
عاشق خرید لوازم میکاپ ام

تهیونگ یه نگاه معنا دار به ما کرد و گفت:
الان فقط بخاطر خرید کردن خودتون مارو معطل کردین؟

لیا خندید و گفت:
بسه غر غر نکنین

بعد از گرفتن هرچی که میخواستیم
رفتیم حساب کنیم
کارت تهیونگ رو کش رفتم و حساب کردم
تهیونگ با نا امیدی به کارتش نگا میکرد جیمین زد رو شونه اش و گفت:
نگران نباش . تنها نیستی

از فروشگاه بیرون اومدیم
موهای تهیونگ رو نوازش کردم و گفتم:
داداش گلم چیز زیادی از خریدام نمونده
بعدشم تو که متوجه برداشت پول از حسابت نمیشی بالاخره من میتونم پولاتو بجای خودت برات خرج کنم

تهیونگ خندید و گفت:
باشه . هرچی میخوای بگیر

بعد از کلی گشتن
رفتیم و خريدارو داخل ماشین گذاشتیم
رفتیم کافه و همگی نوشیدنی خوردیم

بعد از خداحافظی
همه‌ به سمت خونه هامون رفتیم....



#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۰)

#in_your_eyespart_3۷حرکت کردیمکارینا لوکیشن رو برام فرستادقر...

و دوباره افسردگی بعد سریال به سراغم اومد...💔🙂

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط