{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Im still love you

I'm still love you
p⁴

بدون اینکه منتظر واکنش تهیونگ باشه از اتاق خارج شد، مادر تهیونگ رو بلاخره دیده بود اما انقدر الان تحت فشار بود نتونست سمتش بره با اشک هایی که سعی میکرد نگه داره از عمارت خارج شد
مادر تهیونگ گیج و مبهوت سمت اتاق کار تهیونگ رفت و در رو که باز بود کمی هل داد و وارد اتاق شد با اخم گفت
مادر تهیونگ: به ا.ت چی گفتی؟! چرا بغض کرده بود؟
تهیونگ: من چیزی نگفتم مامان، انگار یکی داره اذیتش می‌کنه...
تهیونگ همون‌طور که سرش پایین بود و فکرش درگیر بود گفت
مادر تهیونگ: منظورت چیه؟
تهیونگ: گفت مثل پرنده‌ای هستم که از قفس آزاد شده و کلی خطر دنبالشه بعدش هم بغض کرد و با ناراحتی بهم نگاه کرد، می‌دونم یک اتفاقی داره میوفته ولی ازم پنهانش می‌کنه
مادر تهیونگ: پیگیری می‌کنی دیگه؟ بیخیال که نمیشی!
تهیونگ: البته که پیگیری میکنم، مگه من میذارم کسی اذیتش کنه یا بهش آسیب بزنه؟ از هم جدا شدیم ولی من هنوز نمردم که بزارم کسی اذیتش کنه...
مادر تهیونگ با لبخندی ملایم سمت تهیونگ رفت و دستش رو روی شونه تهیونگ گذاشت
مادر تهیونگ: هرکی ندونه من می‌دونم احساساتت هنوز مثل قبله، نه تنها کم نشده بلکه بیشتر هم شده، می‌دونم نمیذاری کسی بهش آسیب بزنه
تهیونگ: خیلی دلم براش تنگ شده، از اینکه دیگه همیشه کنارم نیست خیلی اذیت میشم، نمیتونم مثل قبل بغلش کنم یا ببوسمش، من واقعا به بودن اون عادت کرده بودم، واقعا وابسته بودم بهش و هنوز نمیتونم بعد از اینهمه مدت با نبودش کنار بیام، وقتی با اون چشمای قشنگش بهم نگاه کرد نمیدونی تو قلبم چه آشوبی شده بود، وقتی دیدم ناراحته فقط میخواستم مثل قبلاً بغلش کنم و موهاش رو نوازش کنم تا آروم بشه...
مادر تهیونگ: سخته اما باید تحمل کنی، می‌خوام بهت یک قولی بدم..
تهیونگ با تعجب به مادرش نگاه کرد و گفت
تهیونگ: چه قولی؟؟
مادر تهیونگ: بهت قول میدم دیر یا زود شما دوباره برمیگردین بهم، چشم‌ها هیچوقت دروغ نمیگن و من جز عشق و دوست داشتن هیچ چیز دیگه ای توی چشمای شماها ندیدم
مادر تهیونگ موهای تهیونگ رو نوازش کرد و گفت
مادر تهیونگ: یونا روی تخت تو خوابیده، نظرت چیه بری پیشش یکم استراحت کنی؟!
تهیونگ: اوهوم، فکر خیلی خوبیه...
@helena_88

عیدی من به شما، دو پارت بدون شرط🤍
حمایت یادتون نره قشنگای من ✨







#سناریو #فیک #تهیونگ
دیدگاه ها (۴۸)

تکپارتیبعد از يك روز پركار، بالاخره به خونه برگشته بودى.تو ا...

دو پارتی²/¹تو به يك دورهمى دعوت شدى كه دشمنت هم اونجا بود.يك...

I'm still love youp³بعد از چند دقیقه صدای در زدن اومد و تهیو...

I'm still love youp²بخاطر تولد یونگی عزیزم و خودم(تنها جایی ...

black flower(p,346)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط