چند شاتی از تهیونگ

چند شاتی از تهیونگ..

چند شاتی از تهیونگ..


𝕻𝖆𝖗𝖙 ².
.. midnight ..


زبانش قفل شده بود، چند بار پلک زد و به آرومی بزاق دهانش را قورت داد.

مرد نزدیک تر شد، حالا درست روبرویش ایستاده بود. قد بلندش دخترک را وادار کرد تا سرش را بالا بگیرد.
دستانش را در جیب کتِ بلند سیاهش فرو برد و با اخمی که بین ابروهایش نقش بسته بود لب زد:
_ « دیگه فرار کافیه، وقت توضیحه»

مردمک های دختر لرزید، نگاهش را دزدید و خیره به زمین تند گفت: « من قصد نداشتم کاری انجام بدم، اتفاقی شنیدم»

مرد " هومی" کرد و ادامه داد: _ « چقدرش رو شنیدی؟ »


دخترک نگاهش را دوباره بالا گرفت، خیره به چشماش گفت: « تا جایی که الان میدونم تو یه مافیای آدم کشی! »

نگاهش تیز شد،
خم شد سمت دختر، حالا به چشمانش زل زده بود، نه لبخند زد. نه اخم کرد.
خنثی بود ، بعد گفت: _ « وای، تو خیلی چیزا شنیدی! »

لحنش نه خشن بود نه تهدید، بیشتر برایش جالب شده بود.

دختر فورا گفت: « به هیچکس چیزی نمیگم، باور کن.»


مرد خنده ای تو گلویی کرد، تاریکی کوچه فضای بینشان را ترسناک تر کرده بود، سو سوی باد از کنار گوششان رد میشد و لرزی به بدن دختر می‌انداخت.

صاف ایستاد و گفت: _« پس چرا فرار کردی؟»

دختر مردد گفت: « ترسیدم! »

مرد چیزی نگفت اروم دستش را از جیبش بیرون کشید، تفنگی با صدا خفه کن در دستش بود ، آن تکه فلز کشنده ترس دخترک را بیشتر کرد. چشماش گرد شد و با لرز گفت: « ه..هی، وایسا، گفتم به کسی چیزی نمیگم..خوا..خواهش میکنم !! »



ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_95اهورا شراب به دست خیره چشم...

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهلم 𓆪 🖤🥀آژیر همچنان در ساختمان می‌پیچید.چرا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

**پارت هشتم: شلیکِ مالکیت**عمارت غرق در صدای موسیقی و خنده‌ه...

(debt (part 2

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p30.$ : خیلی خب. خودت خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط