چند شاتی از تهیونگ
چند شاتی از تهیونگ..
𝕻𝖆𝖗𝖙 ⁴.
..midnight..
مرد نگاهی گذرا در چهره دختر چرخاند و گفت: _ « خوبه، دنبالم راه بیوفت»
فلورا با تعجب گفت: « میخوای منو کجا ببری؟!»
مرد بهش پشت کرد و در حالی که به جلو قدم میگذاشت گفت: _« خونه من »
فلورا خشکش زد، چه مزخرفاتی داشت میگفت؟
چون فقط ناخواسته مکالمهای رو شنیده بود؟
حالا هر چی بود تا وقتی این فرد الان تفنگ دستشه نباید زیاد تقلا کنه.
بی صدا باهم سوار ماشین شدن، سکوت سنگینی بینشان افتاده بود، تنها صدای نفس های اضطراب آور دختر و موتور ماشین شنیده میشد. لاستیک هایی که روی جاده کشیده میشدند و از مکان دور تر میشدند. ستاره ها در آسمان یکی در میان چشمک میزدند و در زمین چشم میچرخاندند.
فلورا دست هایش را آروم روی زانو مشت کرد و گفت: « تو اسمت رو بهم نگفتی»
مرد بالافاصله خیره به لپ تاپ توی دستش گفت : _ « دونستن اسمم سودی برات نداره»
فلورا با اخم جواب داد : « تو خودت نه تنها اسمم رو فهمیدی الان هم داری منو می بری جایی که نمیشناسم و حق این رو ندارم حداقل اسمت رو بپرسم؟»
مرد لپ تاپش رو کنار گذاشت و با نگاه به دختر گفت: _ « کیم تهیونگم»
فلورا با ناباوری گفت: « تو.... همون وارث شرکت Bk نیستی؟ »
تهیونگ خشک جواب داد: _« درسته»
فلورا با تعجب ادامه داد: « تو چطور آخه....مافیایی که وارث یه شرکت هم هست؟»
تهیونگ نفس عمیقی کشید و گفت: _ « شرکت فقط یه جلد نمایشی یه، به هر حال به همهی اون سیاستمدار های احمق نیاز دارم»
دخترک چشماش رو تیز کرد و گفت: « واقعا که یه دروغگوی ماهری»
تهیونگ یک تای ابرویش را بالا داد و گفت:
_ « اینش به تو ربطی نداره بچه»
اما دختر تا خواست جواب بده جلوی عمارتی بزرگ توقف کردند، دهانش باز موند عمارتی بسیار بزرگ با حیاطی دلباز که در شب چراغ های زردش مثل پرده روی چمن های سبز پهن شده بود.
با چشمایی تعجب وار پشت سر تهیونگ بالاخره وارد عمارت شد. خدمتکار هایی که در رفت و آمد بودند.
فلورا روبه تهیونگ گفت: « خونهای که میگفتی این بود؟!»
تهیونگ سرد گفت : _ « اره»
فلورا دیگه حرف دیگه ای نزد نگاهش رو در داخل چرخاند خیلی شیک و زیبا بود، ناگهان خدمتکاری جلویش ایستاد و تکه ای لباس داخل دستش رو سمت فلورا گرفت.
فلورا گفت: « این چیه؟»
تهیونگ دست به سینه گفت: _ « حالا که فضولی کردی باید عواقبش رو هم بپذیری، از حالا به بعد یکی از همین خدمتکار هایی»
ادامه دارد....
𝕻𝖆𝖗𝖙 ⁴.
..midnight..
مرد نگاهی گذرا در چهره دختر چرخاند و گفت: _ « خوبه، دنبالم راه بیوفت»
فلورا با تعجب گفت: « میخوای منو کجا ببری؟!»
مرد بهش پشت کرد و در حالی که به جلو قدم میگذاشت گفت: _« خونه من »
فلورا خشکش زد، چه مزخرفاتی داشت میگفت؟
چون فقط ناخواسته مکالمهای رو شنیده بود؟
حالا هر چی بود تا وقتی این فرد الان تفنگ دستشه نباید زیاد تقلا کنه.
بی صدا باهم سوار ماشین شدن، سکوت سنگینی بینشان افتاده بود، تنها صدای نفس های اضطراب آور دختر و موتور ماشین شنیده میشد. لاستیک هایی که روی جاده کشیده میشدند و از مکان دور تر میشدند. ستاره ها در آسمان یکی در میان چشمک میزدند و در زمین چشم میچرخاندند.
فلورا دست هایش را آروم روی زانو مشت کرد و گفت: « تو اسمت رو بهم نگفتی»
مرد بالافاصله خیره به لپ تاپ توی دستش گفت : _ « دونستن اسمم سودی برات نداره»
فلورا با اخم جواب داد : « تو خودت نه تنها اسمم رو فهمیدی الان هم داری منو می بری جایی که نمیشناسم و حق این رو ندارم حداقل اسمت رو بپرسم؟»
مرد لپ تاپش رو کنار گذاشت و با نگاه به دختر گفت: _ « کیم تهیونگم»
فلورا با ناباوری گفت: « تو.... همون وارث شرکت Bk نیستی؟ »
تهیونگ خشک جواب داد: _« درسته»
فلورا با تعجب ادامه داد: « تو چطور آخه....مافیایی که وارث یه شرکت هم هست؟»
تهیونگ نفس عمیقی کشید و گفت: _ « شرکت فقط یه جلد نمایشی یه، به هر حال به همهی اون سیاستمدار های احمق نیاز دارم»
دخترک چشماش رو تیز کرد و گفت: « واقعا که یه دروغگوی ماهری»
تهیونگ یک تای ابرویش را بالا داد و گفت:
_ « اینش به تو ربطی نداره بچه»
اما دختر تا خواست جواب بده جلوی عمارتی بزرگ توقف کردند، دهانش باز موند عمارتی بسیار بزرگ با حیاطی دلباز که در شب چراغ های زردش مثل پرده روی چمن های سبز پهن شده بود.
با چشمایی تعجب وار پشت سر تهیونگ بالاخره وارد عمارت شد. خدمتکار هایی که در رفت و آمد بودند.
فلورا روبه تهیونگ گفت: « خونهای که میگفتی این بود؟!»
تهیونگ سرد گفت : _ « اره»
فلورا دیگه حرف دیگه ای نزد نگاهش رو در داخل چرخاند خیلی شیک و زیبا بود، ناگهان خدمتکاری جلویش ایستاد و تکه ای لباس داخل دستش رو سمت فلورا گرفت.
فلورا گفت: « این چیه؟»
تهیونگ دست به سینه گفت: _ « حالا که فضولی کردی باید عواقبش رو هم بپذیری، از حالا به بعد یکی از همین خدمتکار هایی»
ادامه دارد....
- ۳.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط