{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز اونقدر هواسرد نشدع

هنوز اونقدر هواسرد نشدع
غروبا دلگیر نبود...
برگا سبز بودن.....
ولی کم کم هواسرد شد..غروبا دلگیرشدن...
اسمون تیره شدو بارون شروع کرد ب باریدن...
من دیگ اونو نمیشناختم..
دساش سرد بود..
بادکِ میزدلرزشِ ُ ب وضوح حس میکردم..
یهو یِ قطره اشک از چشمش افتاد پایین
قرار بود قوی باشیممم اون داش میزد زیر قولش...داش میشد کسی ک نمیشناختمش..
سرش داد زدم ک قوی باشعُ گریع نکنه..
اینبار نشست یِ گوشه و انقد زار زد ک سفیدیِ چشاش رو ب قرمزی رفت و ب جای چشم دو تاکاسه خون روبروم بود.!
زدم زیر گوشش..
حالادیگ سیل اشکاش مهار نشدنی شدع بودن...
منم داشتم مث بقیع اذیتش میکردم..
من نباید مث بقیع اشکشو درمیاوردم..
لنتی پاشو...
دیگ گریه نمیکرد..
انگار داش دنبال یچیزی میگشت...!..
قلبشو میخاست...
قلبش ک شکسته بود.. شیشه خورده هاشومیخاست..
تصمیم گرفتم همونجاولش کنم....
نمیتونستم منتظرش بمونم...
قلبش بدجور شکسته بود.. نمیتونستم تا اخر عمر بمونم تا تیکه هاشو پیدا کنه...
اره ب جایی،رسیدع بودم ک میتونستم خودِمو همونجا بزارمو ب زندگی ادامع بدم...
الان خیلی وقت ک دارم دنبالش میگردم..
دنبال خودمو تیکه های قلبم...
من نبایدخودمو ول میکردم..
دیدگاه ها (۳)

خدایا اصلا باورم نمیشه دوبارع دارم برمیگردم کره انگار برام م...

خابم میاد از سره شب ک لیوان آبو با یه مشت قرص رفتم بالاقرصای...

part ²

پارت 27 که یهوو تمام اتفاقات دیشب مثل سریال جلو‌چشام نقش بست...

احساس او 𝐏𝟓𝟓

خواستار خواسته هام پارت ۲

#پارت‌بیستم‌وشش🎶🧷جیغ زدم: ایننننن کوووفتی چیه رو پهلوی من کش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط