{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جیهون نیازی نیست تو برو خونه هر موقع که خبری ازشون شد

39
جیهون: نیازی نیست... تو برو خونه هر موقع که خبری ازشون شد
میگم بهت زنگ بزنه

مین هیوک :مطمئن باشم که میگید بهش؟

جيهون: عوم

کوک: لباسشو مرتب کرد و از ماشین پیاده شد و سوار صندلی راننده
شد ماشین و روشن کرد و حرکت کرد

ات :به سختی بلند شد و لباسشو تنش کرد و با چشمای خیس شده از اشک بدون حرفی نشسته بود و خیره شده بود به بیرون

کوک: ماشین و نگه داشت و وارد مغازه شد بعد از برداشتن یه سری وسایل برای ا.ت... حساب کرد و با لبخند به سمت ماشین رفت بعد از سوار شدن برگشت پشت

کوک: اینا برای ت......ا.ت (شوکه)

کوک: سریع از ماشین پیاده شد و به دور و برش نگاهی انداخت اما خبری از ات نبود...


[صبح روز بعد ]

کوک: *ماشین و جلوی در خونشون پارک کرد و از ماشین پیاده شد به سمت در رفت و دستشو رو زنگ فشورد... چندمین گذشت اما در باز نشد همینطور زنگ خونه رو میزد گوشیشو از جیبش در آورد و
شماره ا.ت گرفت... اما گوشیش هم خاموش بود کلافه شد و رفت به ماشین تکیه داد و خیره شد به در خونشون تا شاید ات بیاد بیرون اما ساعتها گذشت و خبری از ات نبود... به ساعت تو دستش نگاهی انداخت و سوار ماشین شد به سمت مدرسه حرکت کرد
بعد از رسیدن و پارک کردن ماشین به سمت کلاس ا.ت رفت و بدون در زدن وارد شد که همه از جاشون بلند شدن و با تعجب به
مدیرشون که آشفته بود نگاه کردن

کوک :پارک ا.ت نیومده؟
دیدگاه ها (۴)

40کوک :پارک ا.ت نیومده؟&:نه آقای جئون امروز ات سر کلاس نیومد...

41ات :نه بریم خونه خیلی.........تهیونگ: رفت و دور بازوشو گرف...

38ات :خودشو کشید عقب و نشست و تو خودش جمع شد.... حق نداری به...

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

16جیهون تو دوست دختر داری کوک؟ (خنده)کوک: عایشش دیگه حرف نزن...

6ات *تو راه برگشت به خونه بودم که با صدای بوق ماشین سرجام ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط