{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جهون از جیب شلوارش در آورد و داد به کوک

37
جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوک

کوک :بعد از گرفتن سوئیچ از مچ دست ات گرفت و دنبال خودش کشوند
ات :دستشو از دست کوک کشید بیرون و کلافه داد زد.... کوک واسه چی
انقدر شلوغش میکنی مین هیوک فقط دوستمه (عصبی)

کوک :هع دوست (خنده عصبی) در ماشین و باز کرد و بهش اشاره کرد سوارشه

ا.ت: م. من نميام (لکنت)

کوک:( عصبی بهش نگاه کرد)

ات :کم کم داشت متوجه اوضاع میشد و بدون حرفی آروم سوار ماشین شد.


54

ات: سوار ماشین شد و ماشین و روشن کرد و حرکت کرد... از رانندگی کردنش میشد متوجه شد که از حرص داره پاشو فشار میده رو گاز
ات :من.... (بعد از کمی مکث )من باید چیزی رو بهت بگم (نگران)

کوک: ماشین و خاموش کرد و در ها رو قفل کرد

ات :نگران به اطرافش نگاهی انداخت..... اینجا دیگه کجاست
کوک: نفس عمیقی کشید برو عقب ا.ت* اشاره به صندلی عقب
ات :کوک (نگران)

کوک: حرف نباشه برو عقب (عصبی )

ات :ببین کوک... اگه بخوای بازم بهم دست بزنی و ازم استفاده جنسی کنی
من دیگه نمیزارم (عصبی و بغض )

کوک: عااا نه... این دفع فرق داره (خنده عصبی )

ات :همینطور که با استرس و نگرانی به حرفاش گوش میداد دستشو از پشت برد سمت در و خواست باز کنه اما باز نشد

کوک: بیخود تلاش نکن در قفله باز نمیشه الانم بدون حرفی برو عقب ات: نتونست طاقت بیاره و زد زیر گریه..... نمیرم

کوک :در ماشین و باز کرد و به سمت در ات رفت بعد از باز کردنش و دستشو گرفت و کشیدش از ماشین بیرون

ات: نكن ولم کن (گریه) سعی داشت دستشو از دست کوک بکشه بیرون اما نمیتونست... بردش صندلی عقب ماشین و خودشم سوار شد در ماشین و قفل کرد

کوک :خب پارک ا.ت... الان من موندم و تو( خنده عصبی )

کوک :دستشو کشید رو پاهاش .... که گفتی به من ربطی نداره هوم؟ (خنده عصبی )
دیدگاه ها (۳)

38ات :خودشو کشید عقب و نشست و تو خودش جمع شد.... حق نداری به...

39جیهون: نیازی نیست... تو برو خونه هر موقع که خبری ازشون شدم...

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

35[چند روز بعد]ات: بعد از پوشیدن لباسش جلوی آینه کمی میکاپ ک...

16جیهون تو دوست دختر داری کوک؟ (خنده)کوک: عایشش دیگه حرف نزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط