{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

38

38
ات :خودشو کشید عقب و نشست و تو خودش جمع شد.... حق نداری به من دست بزنی فهمیدی (گریه )

کوک: از کی تا حالا من نمیتونم به زن خودم دست بزنم؟

ات :من زن تو نیستم (گریه)

کوک :تو یه حرکت از پاهاش گرفت و کشید زیر خودش... عومم پس مجبورم که با روش دیگه ای بهت ثابت کنم تو زن منی... حقم نداری جز من با پسر دیگه ای
حرف بزنی (عصبی)

ات :وقتی به پلیس گزارشت دادم اون موقع ميفه ..... (گریه) کوک: پهلوشو محکم تو دستش فشورد.... چیو میفهمم؟ (حرص )

ات :ع عای روانیی (گریه)

(اسم.ات نداره)

مین هیوک :عوففف جواب نمیده (نگران) در حال زنگ زدن به ات
جيهون :بهتره بری خونت... چون اونا بر نمیگردن

مین هیوک :منظورت چیه؟

جیهون: یعنی اون کوک که من میشناسم. حالا حالا ها ول کن اون
بدبخت نیست (خنده)

مین هیوک :م. مگه داره چیکارش میکنه؟

جیهون :هیچی زیاد خودتو درگیر نکن بچه جون (خنده)

مین هیوک: من خیلی نگرانم خواهش میکنم اگه چیزی میدونید بهم
بگید (نگران)

جيهون: عا نه منم مثل تو چیزی نمیدونم
مین هیوک: تا زمانی که ات بیاد من همینجا میمونم (نگران)
دیدگاه ها (۴)

39جیهون: نیازی نیست... تو برو خونه هر موقع که خبری ازشون شدم...

40کوک :پارک ا.ت نیومده؟&:نه آقای جئون امروز ات سر کلاس نیومد...

37جيهون: از جیب شلوارش در آورد و داد به کوککوک :بعد از گرفتن...

36کوک: اووو اون مین هیوک نیست؟ (تعجب) چون ایت پشت کرده بود.ن...

چند پارتی درخواستی

چند پارتی درخواستی

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط