{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پ30
پارت 1
فصل 2
ویو سورا: با صدای کشو از خواب بیدار شدم جونگ کوک اماده بود انگاری میخواست بره شرکت بلند شدم
جونگ کوک: بیدارت کردم؟؟.... ببخشید
سورا: نه... نه اشکالی نداره
جونگ کوک: فک کردم توم مثل ات خوابت سنگینه
سورا: با کوچکترین صدایی از خواب بیدار میشم(خنده)
جونگ کوک: او چقدر بد (خنده)
راوی: جونگ کوک تو ایینه یه نگاه به خودش انداخت عطرشو برداشت و دو پیس به کتش زد ساعتشو دستش کرد و از سر میز بلند شد از داخل کمد مبایل قبلی ات رو برداشت
ویو کوک:
مبایلو به سورا دادم رفتم یه بوس رو پیشونی ات گذاشتم
جونگ کوک: راستی وقتی بیدار شد بهانه گرفت بگو هروقت خواست بیاد پیش من
سورا: باشه ممنونم بابت مبایل
جونگ کوک: کاری نکردم
رفتم پایین صبحانمو خوردم
اجوما: طبق معمول 10 دقیقه دیگه ات رو بیدار کن
اجوما:چشم پسرم
جونگ کوک: خدافظ
اجوما: خدافظ پسرم
ویو ات: از خواب بیدار شدم سورا رو تخت نشسته بود و با مبایل کار میکرد
ات: صب بخیر
سورا: صب توم بخیر بابت مبایل ممنونم
ات: کاری نکردم به خوبی استفاده کنی
سورا: مرسی
ات: بریم صبحانه بخوریم
سورا: بریم
ویو ات:
با سورا رفتیم پایین سر میز نشستیم تا صبحانه بخوریم
ات: اجوما کوک رو صدا کن بیاد صبحانه بخوریم
اجوما: دخترم جونگ کوک رفته شرکت این چند روز کلی کار رو سرش ریخته
ات: بدون من؟
سورا: عام جونگ کوک صب به من گفت که بگم میتونی بری پیشش اما اول صبحانتو باید کامل بخوری
ات: جونگ کوک همش میخواد غذا به خورد من بده
تهیون: صبحانس؟ منم میخوام
ات: سونگ هو رو هم بیار
تهیون: سونگ هو رو یکم پیش اومدن بردن گفتن چند روز پیش خودمون باش
ات: اوکی بیا بشین سریع صبحانه بخوریم
تهیون: کجا با این عجله
ات: پیش کوکیم
تهیون: کوکیت
تهیونگ: هعی صب بخیر
ات: من برم پیش کوکیم میام بای
سورا: خدافظ
ویو ات:
سوار متور شدم رسیدم شرکت رفتم بالا منشی کوک بیرون بود میخواستم برم داخل که با حرفش برگشتم سمتش
منشی: کجا سرتو انداختی پایین میری داخل اتاق وقت گرفتی از قبل
ات: ببین خانم محترم تا الانم که چیزی بهت نگفتم سر بزرگتر بودنت از منه من برای کوکم و اگه بخوام همین الان میتونم اخراجت کنم
منشی: تو که کوچیکی فاصله بگیر بزار ما بریم تو دلش بچه جون
ات: همین بچه بدون تلاش رفته تو دلش
بدون اینکه به حرفش گوش بدم رفتم اتاق جونگ کوک
ات: سلامممم
جونگ کوک: سلام قشنگمممممم چطوری صبت بخیر
منشی: اقای جئون بهشون گفتم نیان داخل کار دارین گوش نکردن
جونگ کوک: من همیشه برای پرنسسم وقت دارم
ات: مرسی
جونگ کوک: برو بیرون
منشی: چشم چیزی میل دارید جونگ کوک نه بعد میریم کافه چیزی نمیخوایم
ات: برو دیگه ایش
جونگ کوک: بقیه کجان
ات: کی؟!
جونگ کوک: تهیون کجاست
ات: هیچکس باهام نیومد
جونگ کوک: ات نگو تنها با متور اومدی
ات: عاممم اره
جونگ کوک: دختر اگر اتفاقی میفتاد چیییی
ات: حالا که هیچی نشده دیگه نمیکنم این کارو
جونگ: باشه بیا یه بوس بده اینجا بشین کارم تموم شد میریم کافه مورد علاقت (اشاره به رو رن پاش)
ات: مرسییییییییییییی هوف
جونگ کوک: خواهش قشنگم
رفتم روی پای جونگ کوک نشستم کاراشو انجام میداد که منشیش اومد داخل
ات: این چرا در نمیزنه
جونگ کوک: چرا در نمیزنی سرتو میندازی میای داخل (داد)
منشی: ببخشید یک خانم اومدن میگن از دوستای قدیمیتون هستن اجازه بدم بیان داخل؟
جونگ کوک: خب زنگ میزدی بگو بیاد داخل
منشی: باشه ببخشید
جونگ از روی صندلیش بلند شد و به میز تکیه داد منم رفتم از داخل یخچال یک ابمیوه برداشتم
ات: کوکی من یک ابمیوه بردا......
دیدگاه ها (۷)

حمایتا کمه دوس ندارین؟ 😔😔😔

شب تولدم پارت 29بعد از یک ساعت مهمونا رفتن با کلی اصرار بالا...

شب تولدم پارت 27تهیون: با چی باید بریمات: با متور مشکی من یا...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط