{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Moon (21)

Forbidden Moon (21)

ویو لیا

همه با عجله به سمت اتاق ها-جین رفتن.

منم پشت سرشون می‌دویدم.

قلبم انقدر تند می‌زد که صدای نفس خودمو نمی‌شنیدم.

همین که رسیدیم، دختر روی تخت نشسته بود.

رنگش هنوز پریده بود، ولی دیگه هوشیار بود.

تا چشمش به من افتاد...

لبخند خیلی آرومی زد.

انگار خیالش راحت شده باشه.


---

ویو جونگکوک

ها-جین کنار تخت ایستاده بود.

— حالش بهتره، ولی نباید زیاد حرف بزنه.

دختر بدون اینکه چشم از لیا برداره، گفت:

— باید حرف بزنم...

صداش ضعیف بود.

اما مصمم.

آروم نزدیکش رفتم.

— اسمت چیه؟

— سوآ...

سرمو تکون دادم.

— سوآ... اون روز چرا دنبال لیا بودی؟

چند ثانیه سکوت کرد.

بعد نگاهش بین من و لیا چرخید.

— چون... دیر شده.


---

ویو لیا

اخم کردم.

— یعنی چی دیر شده؟

سوآ نگام کرد.

چشم‌هاش پر از نگرانی بود.

— اونا پیدات کردن...

— خب اینو خودمم فهمیدم.

یه نفس لرزون کشید.

— ولی هنوز نمی‌دونی چرا.

کلافه دستامو روی سینه‌م گذاشتم.

— پس تو بگو.

قبل از اینکه چیزی بگه، جونگکوک آروم گفت:

— سوآ...

اون سرشو پایین انداخت.

انگار نمی‌دونست باید حرف بزنه یا نه.


---

ویو سوآ

رهبر هنوز می‌ترسید.

حقم داشت.

اگه حقیقت رو می‌گفتم...

همه‌چیز عوض می‌شد.

اما دیگه وقت پنهان کردن نبود.

سرمو بلند کردم.

— لیا...

اون با دقت نگام می‌کرد.

— قبل از اینکه به این دهکده بیای...

هیچی از گذشته‌ت یادت میاد؟

لیا چند ثانیه فکر کرد.

بعد سرشو تکون داد.

— نه... فقط یادمه با مادربزرگم زندگی می‌کردم.

سوآ آروم چشم‌هاشو بست.

زیر لب گفت:

— همون‌طور که فکر می‌کردم...


---

ویو جونگکوک

همین موقع صدای زوزه بلندی از بیرون بلند شد.

همه ساکت شدن.

تائه‌جون با عجله وارد اتاق شد.

— جونگکوک...

برگشتم سمتش.

— چی شده؟

چهره‌ش جدی‌تر از همیشه بود.

— نگهبان‌ها... یه نفر رو کنار مرز دهکده گرفتن.

اخم کردم.

— کیه؟

تائه‌جون چند لحظه مکث کرد.

بعد آروم گفت:

— میگه فقط یه پیام برای لیا آورده...

...

ادامه دارد...

#رمان#داستان#فیکشن#کمپانی_فلورا#جونگکوک
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Moon (22)ویو لیابا تعجب به تائه‌جون نگاه کردم.— پی...

Forbidden Moon (23)ویو لیاهمین که جونگکوک برگشت، از روی صندل...

بانو فالوشه؟ https://wisgoon.com/jiminshii

بانو فالوشه؟ https://wisgoon.com/sugaaaaaaa

Forbidden Moon (24)ویو لیادیگه طاقت نداشتم.از وقتی پامو توی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط