«شیطون کوچولوی من »
«شیطون کوچولوی من »
فصل دوم
۵
ویو هیون جین::
حالم خوب نبود...حالم اصلا خوب نبود!
از همون لحظه که فهمیدم آنا بارداره..
خوب میدونستم چی میشه...
از همین حالا شروع شد..هنوز حتی اون بچه بدنیا نیومده!..
تو همین یک هفته تمام درباری ها بارها درخواست ملاقات با من رو کردن.
میدونم میخوان چه حرفی بزنن...
خدمتکار:: سرورم، بانو شارلوت درخواست ملاقات با شما رو دارن...
این سومین بار بود که به اینجا میومد...من...زیادی جوونم ..زیادی سادم که فکر میکردم عمم به فکر منه...هه! چقدر ساده لوحم...عامل اصلی مشکل ..خودش و بچه هاشه!
با کلافگی گفتم:: راهنمایشون کنید ..
بدون نگاه کردن بهش سمت پنجره رفتم...
شارلوت:: سرورم ..بعد از اینهمه مدت که من رو رد میکردید..حالا میخواید تا اینجام بهم پشت کنید؟!
هیون جین:: حرفتون رو بزنید!!
شارلوت:: سرورم ...خبر باردار شدن بانو آنا رو شنیدم...و خب...راستش ..میدونم که خودتون کاملا همه چیز رو در نظر دارید سرورم! اما ما و درباریان بشدت شکه شدیم و لازم دونستیم چیزی رو بهتون بگیم...
هیون جین :: هه! عمه جان؟! شکه شدید؟! از چی؟! از بچه ای که همسرم بارداره؟! کسی که قانونی و شرعی باهاش وصلت کردم؟!!
شارلوت:: علاحضرت!! ما نمیدونیم شما چطور اجازه دادید نائب السطنه انگلستان باهاتون همخواب بشن که بخواید بچه ای ازش داشته باشید!!! به هر حال اون بچه نباید ولیعهد معرفی بشه!!
به هیچ وجه!
هیون جین:: از کی تا حالا شما برای زندگیه شخصیه من تصمیم میگیریدد؟؟!!!!
اون زن! الان نه نائب السطنه انگلستانه نه گروگان فرانسه!!
الان همسر منه!! مادر بچمه!!, چند بار باید این رو تکرار کنم؟؟! و از همین الان اعلام میکنم اگه اون بچه پسر باشه ..جانشینه منه!!! ولیعهد!! تموم شد و رفت!!
#هیونجین #فیک
فصل دوم
۵
ویو هیون جین::
حالم خوب نبود...حالم اصلا خوب نبود!
از همون لحظه که فهمیدم آنا بارداره..
خوب میدونستم چی میشه...
از همین حالا شروع شد..هنوز حتی اون بچه بدنیا نیومده!..
تو همین یک هفته تمام درباری ها بارها درخواست ملاقات با من رو کردن.
میدونم میخوان چه حرفی بزنن...
خدمتکار:: سرورم، بانو شارلوت درخواست ملاقات با شما رو دارن...
این سومین بار بود که به اینجا میومد...من...زیادی جوونم ..زیادی سادم که فکر میکردم عمم به فکر منه...هه! چقدر ساده لوحم...عامل اصلی مشکل ..خودش و بچه هاشه!
با کلافگی گفتم:: راهنمایشون کنید ..
بدون نگاه کردن بهش سمت پنجره رفتم...
شارلوت:: سرورم ..بعد از اینهمه مدت که من رو رد میکردید..حالا میخواید تا اینجام بهم پشت کنید؟!
هیون جین:: حرفتون رو بزنید!!
شارلوت:: سرورم ...خبر باردار شدن بانو آنا رو شنیدم...و خب...راستش ..میدونم که خودتون کاملا همه چیز رو در نظر دارید سرورم! اما ما و درباریان بشدت شکه شدیم و لازم دونستیم چیزی رو بهتون بگیم...
هیون جین :: هه! عمه جان؟! شکه شدید؟! از چی؟! از بچه ای که همسرم بارداره؟! کسی که قانونی و شرعی باهاش وصلت کردم؟!!
شارلوت:: علاحضرت!! ما نمیدونیم شما چطور اجازه دادید نائب السطنه انگلستان باهاتون همخواب بشن که بخواید بچه ای ازش داشته باشید!!! به هر حال اون بچه نباید ولیعهد معرفی بشه!!
به هیچ وجه!
هیون جین:: از کی تا حالا شما برای زندگیه شخصیه من تصمیم میگیریدد؟؟!!!!
اون زن! الان نه نائب السطنه انگلستانه نه گروگان فرانسه!!
الان همسر منه!! مادر بچمه!!, چند بار باید این رو تکرار کنم؟؟! و از همین الان اعلام میکنم اگه اون بچه پسر باشه ..جانشینه منه!!! ولیعهد!! تموم شد و رفت!!
#هیونجین #فیک
- ۱۰.۳k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط