{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با صدایی ناتوان تر زان که بیرون اید از سینه راویان قصه ه

با صدایی ناتوان تر زان که بیرون آید از سینه راویان قصه های رفته از یادیم . . . !
دیدگاه ها (۰)

کبریت زدمتو برای این روشنایی محدود گریستیسراپا در باد ایستاد...

نیمه های شب سکوت کویرنویسنده ای (عباس معروفی) که اکنون آرام ...

تو کافر دل نمیبندی ، نقاب زلف و میترسم ،که محرابم بگرداند خم...

مثل یک استکان تب کرده استکان استکان به جانم ریخت جان به لب ش...

من عاشق کلیپای اینم انگار از وسط رمانایی مثل سایه های میانه ...

هیچگاه اینقَدَر صریح به زبان نیاورده بوده‌ام اما ؛ همیشه در ...

‍ از حال من پرسیده ای، خوبم خیالی نیستخوبم عزیزم غیر دلتنگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط