{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو کافر دل نمیبندی نقاب زلف و میترسم

تو کافر دل نمیبندی ، نقاب زلف و میترسم ،
که محرابم بگرداند خم آن دل ستان ابرو
دیدگاه ها (۱)

با صدایی ناتوان تر زان که بیرون آید از سینه راویان قصه های ...

کبریت زدمتو برای این روشنایی محدود گریستیسراپا در باد ایستاد...

مثل یک استکان تب کرده استکان استکان به جانم ریخت جان به لب ش...

دلتنگی همان داستان دنباله داری ستکه من در پاورقی اش دنبالِ خ...

عهد و پیمان تو با مـا و وفـا با دگرانسادہ دل ، من ڪ...

روزگاری فکر می‌کردم توهم می‌توانی عزیز دل باشی، نمی‌گویم نب...

دلی و چشم و زبان و تن و روان منی عجیب نیست بگویم تمام جان من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط