{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه مرگ

بوسه مرگ
"پارت ۶"

ویو ا.ت

همون موقع صدای قدم‌هایی از انتهای راهرو شنیدم.....



همه کنار رفتن....



با اخم به سمت صدا نگاه کردم...


و بعد...



خودش رو دیدم...

همون مرد...

همون نگاه سرد و ترسناک....



انگار صاحب کل دنیا بود..


دست‌هاشو داخل جیب شلوارش گذاشته بود و آروم نزدیک می‌شد....



قلبم تندتر زد..


نه از ترس...


از عصبانیت

به محض اینکه مقابلم ایستاد، بدون فکر گفتم:


& تو منو دزدیدی؟!


بادیگاردها شوکه به هم نگاه کردن....


اما اون فقط نگاهم کرد..


بی‌هیچ احساسی...


بی‌هیچ عجله‌ای...


انگار داشت رفتار یه بچه لجباز رو تماشا می‌کرد...

و همین بیشتر حرصم می‌داد...


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

بوسه مرگ"پارت ۷"ویو ا.ت نگاهش روی صورتم ثابت موند..نه عصبانی...

بوسه مرگ"پارت ۸"ویو شبدر اتاق بسته شد...صدای بسته شدن در توی...

بوسه مرگ "پارت ۵"ویو ا.ت سرم به شدت درد می‌کرد...انگار چیزی ...

بوسه مرگ "پارت ۴"ویو کوک وقتی مین جائه گفت که بادیگارد ها دن...

بوسه مرگ "پارت ۲۳"ویو ا.ت کتاب رو بستم و روی میز گذاشتم.دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط