بوسه مرگ
بوسه مرگ
"پارت ۷"
ویو ا.ت
نگاهش روی صورتم ثابت موند..
نه عصبانی میشد... نه حتی تعجب میکرد..
همین خونسردی اعصابمو خرد میکرد ..
یک قدم جلو رفتم...
&جوابمو بده..
بازم چیزی نگفت ...
& منو چرا اوردی اینجا
بلاخره لب باز کرد..
- سوالات زیادی میپرسی...
با تمسخر خندیدم.
& و تو آدم هارو میدزدی؟
یکی از بادیگاردها نفسش رو با صدا بیرون داد،
انگار منتظر بود هر لحظه اتفاق بدی بیفته...
اما اون مرد فقط چند لحظه نگاهم کرد ...
بعد گفت.
- اسم تو ا.ت هست درسته؟
&به تو ربطی نداره(عصبانی)
گوشه لبش کمی بالا رفت ...
یه چیزی شبیه پوزخند..
- لجبازی (پوزخند)
دست به سینه شدم..
& و توهم دیوانه ای..
چند نفر از بادیگاردها سریع سرشون رو پایین انداختن ...
انگار هیچکس جرئت نداشت اینجوری باهاش حرف بزنه..
اما من اهمیتی نمیدادم
اگر قرار بود بترسم، از همون اول میترسیدم ...
مرد چند ثانیه ساکت موند....
بعد آرام گفت:
- همه بیرون..
بادیگاردها بدون اعتراض از راهرو خارج شدن..
حالا فقط من و اون بودیم ...
ادامه دارد🍃 ...
"پارت ۷"
ویو ا.ت
نگاهش روی صورتم ثابت موند..
نه عصبانی میشد... نه حتی تعجب میکرد..
همین خونسردی اعصابمو خرد میکرد ..
یک قدم جلو رفتم...
&جوابمو بده..
بازم چیزی نگفت ...
& منو چرا اوردی اینجا
بلاخره لب باز کرد..
- سوالات زیادی میپرسی...
با تمسخر خندیدم.
& و تو آدم هارو میدزدی؟
یکی از بادیگاردها نفسش رو با صدا بیرون داد،
انگار منتظر بود هر لحظه اتفاق بدی بیفته...
اما اون مرد فقط چند لحظه نگاهم کرد ...
بعد گفت.
- اسم تو ا.ت هست درسته؟
&به تو ربطی نداره(عصبانی)
گوشه لبش کمی بالا رفت ...
یه چیزی شبیه پوزخند..
- لجبازی (پوزخند)
دست به سینه شدم..
& و توهم دیوانه ای..
چند نفر از بادیگاردها سریع سرشون رو پایین انداختن ...
انگار هیچکس جرئت نداشت اینجوری باهاش حرف بزنه..
اما من اهمیتی نمیدادم
اگر قرار بود بترسم، از همون اول میترسیدم ...
مرد چند ثانیه ساکت موند....
بعد آرام گفت:
- همه بیرون..
بادیگاردها بدون اعتراض از راهرو خارج شدن..
حالا فقط من و اون بودیم ...
ادامه دارد🍃 ...
- ۴۰۷
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط