بوسه مرگ
بوسه مرگ
"پارت ۵"
ویو ا.ت
سرم به شدت درد میکرد...
انگار چیزی محکم به سرم خورده بود..
با اخم چشمهامو باز کردم اما نور اتاق باعث شد دوباره پلکهامو ببندم
& اَه..
چند ثانیه طول کشید تا بتونم درست ببینم.....
آروم از جام بلند شدم و اطرافمو نگاه کردم..
اتاقی بزرگ... خیلی بزرگتر از اتاق خونه من.......
دیوارهای تیره، پردههای بلند و وسایل لوکس...
اخمهام بیشتر شد....
& اینجا کجاست؟
آخرین چیزی که یادم میاومد...
بار...
کوچه...
اون مردها...
و بعد هیچی.....
یهو از جا پریدم..
& لعنتی...
به سمت در دویدم و دستگیره رو کشیدم...
باز نشد
دوباره امتحان کردم..
هیچی....
محکم به در کوبیدم....
& هی! یکی اون بیرونه؟! (داد)
جوابی نیومد.
عصبانی لگدی به در زدم...
& در رو باز کنید! (داد)
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای باز شدن قفل در رو شنیدم....
چشمام برق زد...
اما وقتی در باز شد، لبخندم محو شد
دو مرد کتوشلواری جلوی در وایساده بودن....
از قیافهشون معلوم بود بادیگاردن..
یکی از اونا گفت: «خانم، لطفاً آروم باشید.»
عصبانی غریدم....
& منو آوردین اینجا که آروم باشم؟! اینجا کجاست؟!
هیچکدوم جواب ندادن....
دندونامو روی هم فشار دادم...
& اون عوضیای که تو بار بود کجاست؟ (داد)
همون موقع صدای قدمهایی از انتهای راهرو شنیدم.....
ادامه دارد....
"پارت ۵"
ویو ا.ت
سرم به شدت درد میکرد...
انگار چیزی محکم به سرم خورده بود..
با اخم چشمهامو باز کردم اما نور اتاق باعث شد دوباره پلکهامو ببندم
& اَه..
چند ثانیه طول کشید تا بتونم درست ببینم.....
آروم از جام بلند شدم و اطرافمو نگاه کردم..
اتاقی بزرگ... خیلی بزرگتر از اتاق خونه من.......
دیوارهای تیره، پردههای بلند و وسایل لوکس...
اخمهام بیشتر شد....
& اینجا کجاست؟
آخرین چیزی که یادم میاومد...
بار...
کوچه...
اون مردها...
و بعد هیچی.....
یهو از جا پریدم..
& لعنتی...
به سمت در دویدم و دستگیره رو کشیدم...
باز نشد
دوباره امتحان کردم..
هیچی....
محکم به در کوبیدم....
& هی! یکی اون بیرونه؟! (داد)
جوابی نیومد.
عصبانی لگدی به در زدم...
& در رو باز کنید! (داد)
هنوز چند دقیقه نگذشته بود که صدای باز شدن قفل در رو شنیدم....
چشمام برق زد...
اما وقتی در باز شد، لبخندم محو شد
دو مرد کتوشلواری جلوی در وایساده بودن....
از قیافهشون معلوم بود بادیگاردن..
یکی از اونا گفت: «خانم، لطفاً آروم باشید.»
عصبانی غریدم....
& منو آوردین اینجا که آروم باشم؟! اینجا کجاست؟!
هیچکدوم جواب ندادن....
دندونامو روی هم فشار دادم...
& اون عوضیای که تو بار بود کجاست؟ (داد)
همون موقع صدای قدمهایی از انتهای راهرو شنیدم.....
ادامه دارد....
- ۴۴۰
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط