{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳: داخل ماشین

پارت ۳: داخل ماشین

سرش به شیشه سرد ماشین چسبیده بود و نفس‌های سنگین تهیونگ از کنارش شنیده می‌شد. فضای ماشین پر بود از بوی سیگار و عطر تلخ.
او نگاهش را از آینه عقب ثابت روی چهره ا.ت نگه داشت.

> «تو تنها چیزی هستی که از اون قمار نصیبم شد. ولی مطمئن باش من همیشه حقم رو می‌گیرم.»

کلماتش یخ روی پوستش بود. تهیونگ انگشت‌هایش را روی چانه‌ی ا.ت گذاشت و سرش را بالا برد. نگاهش دقیق، بی‌رحم، اما عمیق بود. ا.ت نمی‌دانست ترسیده، یا درگیر حسی ناشناخته شده.
-----
Like:19
Comment:20
Follow:30
دیدگاه ها (۱۷)

پارت ۴: شب قبل از مراسما.ت را به عمارت قدیمی‌اش برده بود. ات...

پارت ۵: خط قرمز شکسته شدها.ت هنوز کنار تخت نشسته بود، نفس‌ها...

پارت ۲: پیدا شدنبارون مثل چاقو روی صورتش می‌بارید. کفش‌هایش ...

پارت ۱: فرارصدای بارون روی سقف زنگ‌زده‌ی انبار، مثل تپش قلبش...

پرنسس من ۱۳

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟤از زبان تهیونگ :حس کردم داره تکون میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط