{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پیدا شدن

پارت ۲: پیدا شدن

بارون مثل چاقو روی صورتش می‌بارید. کفش‌هایش گل‌آلود شده بود. چند ساعت بود که میان کوچه‌ها می‌دوید تا از آدم‌های تهیونگ فرار کند.
اما وقتی چراغ سیاه SUV تهیونگ از ته خیابون روشن شد، فهمید بازی تمومه.

صدای مردی از پشت ماشین، زمخت و سرد، فریاد زد:

> «پیدا‌ش کن!»

دو مرد از ماشین پیاده شدند. یکی سیگار به لب، دیگری خونسرد مثل سنگ.
ا.ت نفسش بند اومده بود، به دیوار چسبید. لحظه‌ای بعد سایه‌ای بزرگ‌تر از حد آدم معمولی مقابِلش ایستاد.
تهیونگ.

چشمان خاکستری‌ِ سردش رویش قفل شد.

> «این تویی؟ همون دختری که فکر کرد می‌تونه از من فرار کنه؟»

ا.ت دستانش لرزید. هنوز جواب نداده بود که تهیونگ بازویش رو گرفت و بدون هیچ حرفی کشید سمت ماشین. دردش رو حس می‌کرد اما صدایی از گلویش درنمی‌اومد.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳: داخل ماشینسرش به شیشه سرد ماشین چسبیده بود و نفس‌های...

بچه‌هااکانتم باگ داره @cx.21

پارت ۱: فرارصدای بارون روی سقف زنگ‌زده‌ی انبار، مثل تپش قلبش...

ا~ت و شوتو پارت ۳۸چندین ساعت بعد..... _ میگویم چرا برای نجات...

PART✦⑧✦_من توضیح نمیخوام پرنسس... +تو ادم کشته بودی توقعه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط