پارت شب قبل از مراسم
پارت ۴: شب قبل از مراسم
ا.ت را به عمارت قدیمیاش برده بود. اتاقی بزرگ با نور کم و دیوارهای پوشیده از قابهای سیاه. لباس عروسی سفید روی تخت افتاده بود، درست مثل شوخی سیاهی در دنیایی بیرحم.
او در سکوت گوشه اتاق نشسته بود؛ تهیونگ از در کنار رفت، در را قفل کرد.
> «فکر کردی میتونم با یه فرار ساده از معاملهای که به اسمم خوردی بگذرم؟»
نفَس ا.ت برید. تهیونگ نزدیکش شد، سایهاش تمام نور اتاق را پوشاند.
صدایش آرام اما خطرناک بود:
> «میخوای بدونی چقدر میتونم خشن باشم وقتی چیزی رو ازم میگیرن؟»
ا.ت را به عمارت قدیمیاش برده بود. اتاقی بزرگ با نور کم و دیوارهای پوشیده از قابهای سیاه. لباس عروسی سفید روی تخت افتاده بود، درست مثل شوخی سیاهی در دنیایی بیرحم.
او در سکوت گوشه اتاق نشسته بود؛ تهیونگ از در کنار رفت، در را قفل کرد.
> «فکر کردی میتونم با یه فرار ساده از معاملهای که به اسمم خوردی بگذرم؟»
نفَس ا.ت برید. تهیونگ نزدیکش شد، سایهاش تمام نور اتاق را پوشاند.
صدایش آرام اما خطرناک بود:
> «میخوای بدونی چقدر میتونم خشن باشم وقتی چیزی رو ازم میگیرن؟»
- ۱۸۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط