{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴: شب قبل از مراسم

پارت ۴: شب قبل از مراسم

ا.ت را به عمارت قدیمی‌اش برده بود. اتاقی بزرگ با نور کم و دیوارهای پوشیده از قاب‌های سیاه. لباس عروسی سفید روی تخت افتاده بود، درست مثل شوخی سیاهی در دنیا‌یی بی‌رحم.
او در سکوت گوشه اتاق نشسته بود؛ تهیونگ از در کنار رفت، در را قفل کرد.

> «فکر کردی می‌تونم با یه فرار ساده از معامله‌ای که به اسمم خوردی بگذرم؟»

نفَس ا.ت برید. تهیونگ نزدیکش شد، سایه‌اش تمام نور اتاق را پوشاند.
صدایش آرام اما خطرناک بود:
> «می‌خوای بدونی چقدر می‌تونم خشن باشم وقتی چیزی رو ازم می‌گیرن؟»
دیدگاه ها (۴)

پارت ۵: خط قرمز شکسته شدها.ت هنوز کنار تخت نشسته بود، نفس‌ها...

پارت ۶: شب آرام نمی‌گیردتهیونگ از روی او فاصله گرفت اما هنوز...

پارت ۳: داخل ماشینسرش به شیشه سرد ماشین چسبیده بود و نفس‌های...

پارت ۲: پیدا شدنبارون مثل چاقو روی صورتش می‌بارید. کفش‌هایش ...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[۱۵]نور های که از لایه پنجره رد میشدن می ...

قاتل زنجیرای من ⛓️🩸[p۱۳]تهیونگ دستور رود داده خدمتکار وارد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط