رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

رمان زیبا تر از الماس

پارت ۷

دیانا: غذا رو روی میز گذاشتم شروع کردم به خوردن

ارسلان:داشتم به این فکر میکردم که چطوری آنقدر با ادب و ساکته اگر هر کی تو این خانواده بود هر کی می‌رسید بهش یه فحش میداد اما هم با ادبه هم ساکته خیلی دختر خوبیه

دیانا: غذا رو خوردیم خواستم ظرفی رو از روی میز بردارم که

ارسلان: نمیخواد دختر کوچولو خودم جمع میکنم

دیانا: آخه نمیشه که خوردم بعد جمع هم نکنم زشته

ارسلان: دختر خیلی خوبیه با ادب و بانزاک گفتم دست شما درد نکنه دختر کوچولو

دیانا: لبخندی بهش زدم و آروم جمع کردم میخواستم ظرف هارو بشورم که

ارسلان: نیازی نیست خوشگل خانم بشین من میشورم میام

اگه لایک و کامنت این پارت زیاد باشه پارت دیگه ای میدم💫
دیدگاه ها (۲۰)

ویوی تهیونگکاغذ رو روی میز پادشاه کوبونتو و گفتم:اون دختر لا...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

اسم فن فیک:الهه ی من هشتک: #My_deity ژانر:عاشقانه،فانتزی،تخی...

پنهان عشق

سناریو درخواستی

فیک تهیونگ

گل خونی پارت  38- چرا من  من بگم تو چرا قبول کردیتهیونگ و شو...

وقتی پریود بودی💙پارت ۲از خواب بیدار شدم...حقیقتا خیلی خوب بو...

پارت سه وارد کلاس که شدم اولین چیزی که چشم بهش خورد جیمین بو...

[چند پارتی]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط