انتخاب من
پارت چهارم
...
"یه هفته بعد"
هفته دیگه قرار بود اون سه تا دانش اموز
امتحان بورسیه شونو بدن ا.ت تو این یه هفته سخت در تلاش بود که لیا رو اروم کنه ولی لیا نه به اون و نه به بقیه گوش میدا
ا.ت ویو
امروز به دیدن لیا میرم براش بستنی مورد علاقشو از مارکت گرفتم [ذهن ا.ت =اون فکر میکنه که دلیل این اتفاق منم و من مقصر اصلیم و درست فکر میکنه من اگه اون گوشی لعنتی رو ازش نمیگرفتم این اتفاق نمی افتاد ولی مثل سگ پشیمونم از این اتفاق]
لیا ویو
ا.ت اومد کنارم باهاش حرف نمیزدم دوستیمون در نظر من تموم شده بود بستنی مورد علاقم رو خریده بود سکوت عجیبی بینمون پایدار بود تا اینکه ا.ت اون سکوت رو شکست
ا.ت=لیا میدونم حالت چطوره میدونم ازم چقدر عصبانی هستی
لیا حرف دخترو قطع کرد
لیا=ببین من راه رفتنمو از دست دادم تا سه نفر بتونن از این محله از این جهنم ازاد بشن ازت انتظار دارم بخاطر من خودتو از اون مدرسه محروم نکنی(گریه و داد)
قطره ی اشکی گونه دخترک را خیس کرد لب زد و گفت
ا.ت=من...من...من به اون مدرسه قراره برم ولی..ولی بخاطر تو بهت قول میدم که مجرمو پیدا کنم من برای عدالت به اون مدرسه میرم نه برای ازادی
لیا با داد و گریه گفت
لیا=نه...نه...نهههه بخاطر منی که بدبخت شدم خخودتو بدبخت نکن تو حق ازادی داری برو که من به کمکت نیاز ندارم دیگه اینجا نیا نیاا نمیخوام قیافتو یبار دیگه ببینم
"یه هفته بعد"
ا.ت برای اون امتحان زیاد تلاش کرده بود دلیل اصلی که میخواست بره اون مدرسه این بود که مجرم رو پیدا کنه ولی نمیدونست که سرنوشت چه چیز هایی رو قراره در انتظارش بزاره...
...
"یه هفته بعد"
هفته دیگه قرار بود اون سه تا دانش اموز
امتحان بورسیه شونو بدن ا.ت تو این یه هفته سخت در تلاش بود که لیا رو اروم کنه ولی لیا نه به اون و نه به بقیه گوش میدا
ا.ت ویو
امروز به دیدن لیا میرم براش بستنی مورد علاقشو از مارکت گرفتم [ذهن ا.ت =اون فکر میکنه که دلیل این اتفاق منم و من مقصر اصلیم و درست فکر میکنه من اگه اون گوشی لعنتی رو ازش نمیگرفتم این اتفاق نمی افتاد ولی مثل سگ پشیمونم از این اتفاق]
لیا ویو
ا.ت اومد کنارم باهاش حرف نمیزدم دوستیمون در نظر من تموم شده بود بستنی مورد علاقم رو خریده بود سکوت عجیبی بینمون پایدار بود تا اینکه ا.ت اون سکوت رو شکست
ا.ت=لیا میدونم حالت چطوره میدونم ازم چقدر عصبانی هستی
لیا حرف دخترو قطع کرد
لیا=ببین من راه رفتنمو از دست دادم تا سه نفر بتونن از این محله از این جهنم ازاد بشن ازت انتظار دارم بخاطر من خودتو از اون مدرسه محروم نکنی(گریه و داد)
قطره ی اشکی گونه دخترک را خیس کرد لب زد و گفت
ا.ت=من...من...من به اون مدرسه قراره برم ولی..ولی بخاطر تو بهت قول میدم که مجرمو پیدا کنم من برای عدالت به اون مدرسه میرم نه برای ازادی
لیا با داد و گریه گفت
لیا=نه...نه...نهههه بخاطر منی که بدبخت شدم خخودتو بدبخت نکن تو حق ازادی داری برو که من به کمکت نیاز ندارم دیگه اینجا نیا نیاا نمیخوام قیافتو یبار دیگه ببینم
"یه هفته بعد"
ا.ت برای اون امتحان زیاد تلاش کرده بود دلیل اصلی که میخواست بره اون مدرسه این بود که مجرم رو پیدا کنه ولی نمیدونست که سرنوشت چه چیز هایی رو قراره در انتظارش بزاره...
- ۱.۴k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط