{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My princess

-چی‌ می‌شه که یه آدم غریبه می‌شه کوک؟
-چی‌شد که این رو پرسیدی پرنسس؟
نزدیک غروب بود و خورشید در حال غروب کردن بود.
-نمی‌دونم... همین‌طوری به ذهنم رسید.
-سُل! من تو رو می‌شناسم! می‌دونم وقت‌هایی که این‌طوری سکوت بینمون رو می‌شکنی یعنی چیزی فکرت رو مشغول کرده؛ پس لطفا بهم بگو که چی‌شده.
سُل جرعه‌ای از کاپوچینوی توی دستش رو نوشید. نگاه کردن به دریا و گوش دادن به صدای موج‌ها توی سکوت، تفریح مورد علاقه‌اشون بود.
-به ادم‌ها نگاه کن کوک. به نظرت چند نفرشون برای همدیگه غریبه‌های اشنا هستن؟ فکر کن... از کنار کسی رد می‌شی که برات غریبه شده؛ اما اون غریبه تمام چیز‌های مربوط به تو رو بلده و تو رو از حفظه! اما الان فقط یه غریبه‌اس...
جونگ‌کوک دستش رو از پشت سر سُل رد کرد و با رسیدن دست‌هاش به شونه‌ی سمت دیگه‌ی سُل، دخترش رو کمی بیشتر به خودش نزدیک کرد.
سُل هم فرصت رو غنیمت شمرد و سرش رو روی شونه‌ی جونگ‌کوک گذاشت و با حس کردن تکیه‌ی سر جونگوگ به سر خودش، لبخندی روی لب‌هاش نشست.
-ادامه بده سُل.
از کجا می‌دونی هنوزم توی سرم حرف وجود داره؟
حلقه‌ی دست جونگ‌کوک تنگ‌تر شد.
-من تمام تو رو بلدم پرنسس.
-اینطوری نگو...
-چرا؟
سُل سرش رو بالا آورد و به جونگ‌کوک خیره شد.
-می‌ترسم...
-می‌ترسی منم برات غریبه‌ی آشنا بشم؟
لبخند تلخی روی لب‌های سُل نقش بست. از اینکه پسر مقابلش انقدر خوب می‌تونست حرف‌های توی سرشو بخونه خیلی خوشحال بود و هم‌زمان، حتی با فکر ازدست‌دادن جونگ‌کوک تا حد مرگ غمگین می‌شد.
جونگ‌کوک جلو اومد و لب‌های سُل رو کوتاه بوسید. توی کسری از ثانیه، لبخند تلخ سُل به لبخندی شیرین تبدیل شد. کاپوچینوی توی دستش رو کنارش روی صندلی گذاشت و خودش رو بیشتر و بیشتر توی آغوش مردش فرو برد.
-اگه یه روزی برام غریبه‌ی آشنا بشی‌...
-هیس... پرنسس من...
مکثی کرد و بعد ادامه داد:
-به خورشید نگاه کن سُلِ من. هر روز طلوع می‌کنه و از دریا جدا می‌شه؛ ولی همیشه و بدون استثنا، وقتِ غروب‌دوباره دریا رو در آغوش می‌گیره و داخلش محو می‌شه
دخترش رو آروم از توی آغوشش بیرون آورد و از فاصله‌ی نزدیک، به چشم‌هاش خیره شد.
-به چشمای رنگ شبت قسم می‌خورم... هرچیزی هم که پیش بیاد، حتی اگه ازت ناراحت باشم و بدترین اتفاق هم بینمون افتاده باشه، بازم شب توی بغل تو به‌خواب می‌رم و نمی‌ذارم جایی غیر از آغوش من به‌خواب بری.

سلام به عزیزان گل اینم از تک پارتی از جونگ‌کوک امیدوارم که خوشتون اومده باشه لایک و کامنت بزارید حمایت کنید یادتون نره
ادامه تک پارتی داخل کامنت ها
دیدگاه ها (۸)

BTS reaction

BTS

confession

short girl

black flower(p,335)

سه پارتی Part: 2آخی از لب های لارا خارج شد جونگ کوک : چی شده...

﴿ برده ﴾۲۷ part یه سول سریع لب زد : معلومه که میتونم بلافاص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط