{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها رفتم امروز به مامانم گفتم مامان من بی تی اسو دوست

بچه ها رفتم امروز به مامانم گفتم مامان من بی تی اسو دوست دارم نمیتونی تغییرم بدی من همینم مامانم گفت عیبی نداره منم بچه بودم رو بازیکن های فوتبال کراش بودم حتی یه دفترم درست کردم که توش پر از عکس های اونا بود.... منم رفتم اون دفتری که برای بی تی اس درست کرده بودم نشونش دادم بعد مامانم بغل کرد گفت بزرگ میشی دیگه حتی یادتم نمیاد ولی اون نمیدونه من هیچ وقت فراموششون نمی کنم



ولی ناموصا پشمام ریختتتتت🤣✅️🎀😭
دیدگاه ها (۱۷)

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

ات ویو(علامتش+)۷:۳۰ دقیقه صبح با صدای زنگ از خواب بیدار شدم...

دختر تنها{3}

وقتی عموت بود

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

هایدیییییی ( محض آشنایی بیشتر )

پارت دو :عزیزترین دشمن من :ویو جونگ کوک :یونگی اومد داخل ماش...

lost leaves/رمان جیمین

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط