اسم فیک
اسم فیک:마피아가 존재했을 때 당신은 이해했죠
چندپارتی 🌝
درخواستی ✨
p.2
موهای دختر رو درست کرد (عکس مو رو دادم نمی دونم خوشگله یا نه)
دختر نگاهی از اینه به موهاش کرد
_مرسی
_خواهش میکنم
گفت و رفت
منتظر میکاپ آرتیست موند تا بیاد ایندفعه
میکاپش کنه
_خب ات اول صورتتو بشور
_باشه
دختر صورتش رو شست
و نشست روی صندلی
میکاپ آرتیست دست به کار شد
کرم پودر رو برداشت و روی صورت دختر پخشش کرد
بعدش به نوبت پودر فیکس ،کانسیلر،کانتور،رژگونه
پلت سایه رو برداشت براش رو به رنگ صورتی کمرنگ زد و به کل پشت چشم دختر زد
هایلایتر رو به بخش گوشه ی داخلی چشمش زد و...(بقیش با خودتون )
دختر کامل آماده بود
میکاپش کامل شده بود
لباسش رو پوشیده بود (عکس میدم)
موهاش هم درست شده بود
میکاپ آرتیستش رفت
در اتاق به صدا دراومد
جونگکوک وارد شد و به سمت ات اومد
_پرنسس قشنگم بریم
_بریم
دست دختر رو گرفت و از اتاق خارج شدن
سوار ماشین شدن و به سمت عروسیشون رفتن ...
_ _ _ _ _ _ ___________ _ __ _
همچی خوب بود
ات به مهموناش سر میزد و توی سالن میچرخید
جونگکوک رو ندید فکر کرد پیش دوستاشه
به سمت حیاط سالن حرکت کرد
چشمش به جونگکوک خورد
توی دستش کیف مشکی بود
کیف رو داشت میداد به یکی اون هم یه کیف به جونگکوک داد
وقتی اون فرد کیفو داد به جونگکوک
جونگکوک در کیف رو باز کرد و .از توش تفنگی رو درآورد و نگاهی بهش کرد
ادامه دارد...
چندپارتی 🌝
درخواستی ✨
p.2
موهای دختر رو درست کرد (عکس مو رو دادم نمی دونم خوشگله یا نه)
دختر نگاهی از اینه به موهاش کرد
_مرسی
_خواهش میکنم
گفت و رفت
منتظر میکاپ آرتیست موند تا بیاد ایندفعه
میکاپش کنه
_خب ات اول صورتتو بشور
_باشه
دختر صورتش رو شست
و نشست روی صندلی
میکاپ آرتیست دست به کار شد
کرم پودر رو برداشت و روی صورت دختر پخشش کرد
بعدش به نوبت پودر فیکس ،کانسیلر،کانتور،رژگونه
پلت سایه رو برداشت براش رو به رنگ صورتی کمرنگ زد و به کل پشت چشم دختر زد
هایلایتر رو به بخش گوشه ی داخلی چشمش زد و...(بقیش با خودتون )
دختر کامل آماده بود
میکاپش کامل شده بود
لباسش رو پوشیده بود (عکس میدم)
موهاش هم درست شده بود
میکاپ آرتیستش رفت
در اتاق به صدا دراومد
جونگکوک وارد شد و به سمت ات اومد
_پرنسس قشنگم بریم
_بریم
دست دختر رو گرفت و از اتاق خارج شدن
سوار ماشین شدن و به سمت عروسیشون رفتن ...
_ _ _ _ _ _ ___________ _ __ _
همچی خوب بود
ات به مهموناش سر میزد و توی سالن میچرخید
جونگکوک رو ندید فکر کرد پیش دوستاشه
به سمت حیاط سالن حرکت کرد
چشمش به جونگکوک خورد
توی دستش کیف مشکی بود
کیف رو داشت میداد به یکی اون هم یه کیف به جونگکوک داد
وقتی اون فرد کیفو داد به جونگکوک
جونگکوک در کیف رو باز کرد و .از توش تفنگی رو درآورد و نگاهی بهش کرد
ادامه دارد...
- ۳.۷k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط