Just in DREAMs

Just in DREAMs
11
ـــ‌نویسنده‌ـــ
صدای بوق ضربان شمار دستگاه،دیگه با ریتم و ضربان قلبش نمیزد.بلکه دیگه ضربانی در بدنش نمیزد.دستگاه صدای بوق کش داری میداد.مامانش از پشت شیشه و فهمیدن این موضوع با داد پرستار رو صدا زد و پرستار ها با دکتر سریع خودشونو رسوندن.
وارد اتاق شدن.پرستار مزان دستگاه اکسیژن رو بیشتر کرد.دکتر به ضربه زدن روی قلبش سعی در احیاء کردن بدن بی جان اون دختر بود.
D: دستگاه رو بیارید
دستگاه شک رو با عجله توی اتاق بردن و بهش شک وارد میکردن اما...دیگه دیر شده بود
اخرین حرکتی که جسم دختر قبل مردنش انجام داده بود یه لبخند بود.لبخند از خوابی که توی کما میدید.خوابی که دید بعد کلی انتظار به کسی که میخواستش رسیده.بغلش کرده،
لمسش کرده
و ملاقاتش کرده،
روی پشت بوم،زیر بارون
اون بعد از اون خواب دیگه نخواست بیدار بشه پس مجبور به بیدار نشدن شد.
خبر نداشت که اگه بیدار میشد،اون کسی که دوسش داشت و توی رویاهاش منتظرش بود،پشت شیشه بخش کما،منتظر بیدار شدنش بود.
اما دختر فریب خوابشو خورده بود و دیگه راهی برای برگشت نداشت...


خلاصه بگم تف تو این زندگی🫠🥲
[فحشم ندید دوسِتان😔😃]
دیدگاه ها (۵)

معشوقه دشمن فصل دوم P⁵⁴ـــ‌هیونا‌ـــساعت هشت صبح بود اما بر ...

Just in DREAMs ۱۰از اونجایی که مامانم مانع بزرگی برای رفتن م...

Just in DREAMs ۹ـــ‌ا/ت‌ـــحدودا سه روزی میشد که خوابشو ندید...

سلام من دختر خاله ادمین هستم متاسفانه بعد از عمل به کما رفت ...

فرار من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط