{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواستم شانه باشم لای گیسوهای تو

میخواستم شانه باشم لای گیسوهای تو
شانه نرمی که دوستش داری و آرام موهایت را نوازش میکند ...

میخواستم چای داغ وقت خستگی هایت باشم ، لبخند روی لبت ، آرامش توی دلت ...

می خواستم خورشید باشم ، نوازشت کنم روزهای سرد طولانی ...

می خواستم خواب خوبی باشم که شبها مرا ببینی و در خواب بخندی ...

می خواستم یک اتفاق خوب بی دلیل باشم و فقط برای تو بیفتم ...

میخواستم غریبه ای باشم که دوستت دارد ، غریبه ی ساکتی که ابتلا را از نگاهش میفهمی و دلت غنج می رود و او هیچ وقت نمی گوید ...

می خواستم پرنده باشم و صبح ها با خوش ترین آوازهای ممکن بیدارت کنم ...

می خواستم رودخانه بشوم در مسیر هر روز تو ، که کنارم بنشینی و لبخند بزنی و صدایم را دوست داشته باشی ...

می خواستم بهار باشم ، هر روز صبح از راه برسم و همیشه در شهر تو بمانم ...

می خواستم خنکای صبح زود خرداد باشم برایت ...

می خواستم رواندازی نرم و خنک باشم روی تنت که آسوده بخوابی ، تا صبح مراقبت باشم که رویت را پس نزنی ، شیطان بلای من ...

میخواستم بهترین ها باشم برایت ...

اما بلد نبودم و هراس داشتم ...
دیدگاه ها (۴)

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌« برائ او. » ‌ دلم برایت تنگ ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟑آیلین در باغ نشسته بود و کتاب...

سناریو

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح با صدای باران شروع شده ...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط