{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام: قرارداد نفرت

نام: قرارداد نفرت

Part:92

صبح روز بعد...

ا/ت از خواب بیدار شد و چند لحظه به سقف خیره موند.

امروز روز آخر بود.

همین فکر باعث شد برای چند ثانیه دلش بگیره.

بعد سریع از تخت بلند شد.

«خب... قرار نیست کل روز به این فکر کنم.»

چند ساعت بعد، جونگکوک جلوی خونه منتظرش بود.

ا/ت سوار ماشین شد.

جونگکوک گفت:

«آماده‌ای؟»

ا/ت کمربندش رو بست.

«برای چی؟»

«گفتیم امروز چند جای قدیمی بریم.»

ا/ت لبخند کوچیکی زد.

«آره.»

مقصد اول

اول به همون فروشگاهی رفتن که قبلاً برای خرید لباس رفته بودن.

ا/ت با دیدن ویترین گفت:

«یادته اینجا چقدر بحث کردیم؟»

جونگکوک خندید.

«تو سر هر لباسی یه ایراد می‌گرفتی.»

«چون تو هی می‌گفتی نه.»

«چون بعضیا سلیقه‌شون عجیب بود.»

ا/ت نگاهش کرد.

«هنوزم همون‌قدر رو اعصابی.»

«تو هم هنوز همونی.»

چند لحظه هر دو به هم نگاه کردن.

بعد خندیدن.

مقصد دوم

بعد از فروشگاه، رفتن همون رستورانی که قبلاً با هم غذا خورده بودن.

ا/ت همین که نشست، منوی غذا رو برداشت.

«یادته اون روز اینجا هم اومده بودیم؟»

جونگکوک گفت:

«آره. همون روزی که تو سر غذام هم غر زدی.»

«تو خودت شروع کردی.»

چند لحظه بعد، ا/ت ناگهان گفت:

«راستی...»

جونگکوک نگاهش کرد.

«هوم؟»

«اون دختره سارا رو یادته؟»

جونگکوک ابرو بالا انداخت.

«سارا؟ آره. چرا؟»

ا/ت خیلی عادی شونه بالا انداخت.

«هیچی. هنوزم بهت می‌چسبه؟»

جونگکوک چند ثانیه فقط نگاهش کرد.

«به من می‌چسبه؟»

«اون موقع خیلی بهت نزدیک می‌شد.»

«نه. دیگه خبری نیست.»

ا/ت خیلی کوتاه گفت:

«خوبه.»

جونگکوک لبخند زد.

«چرا خوبه؟»

ا/ت مکث کرد.

«چون... رو اعصاب بود.»

جونگکوک چیزی نگفت.

فقط لبخند کوچیکی زد.

مقصد سوم

بعد از رستوران، جونگکوک ماشین رو روشن کرد.

ا/ت از پنجره بیرون رو نگاه می‌کرد.

چند دقیقه بعد، چشمش به تابلوی بزرگ شهربازی افتاد.

با تعجب برگشت سمت جونگکوک.

«اینجا؟»

جونگکوک گفت:

«آره.»

ا/ت لبخند زد.

«یادته آخرین بار چی شد؟»

جونگکوک خندید.

«متأسفانه.»

همین که وارد شهربازی شدن، ا/ت گفت:

«بریم اتاق فرار.»

جونگکوک با تعجب نگاهش کرد.

«باز؟»

«آره. این بار می‌خوام ببینم کی بیشتر خرابکاری می‌کنه.»

جونگکوک پوزخند زد.

«مطمئنی می‌خوای دوباره واردش بشی؟»

«چرا نترسی؟»

«من نمی‌ترسم.»

چند دقیقه بعد، هر دو وارد اتاق فرار شدن.

همین که در بسته شد، ا/ت خندید.

«یادته دفعه قبل وسط اتاق فرار چقدر گیج شده بودی؟»

جونگکوک گفت:

«من گیج نشده بودم. داشتم دنبال سرنخ می‌گشتم.»

«پس اونموقعای که زدی تو صورت یارو چی؟.»

«گیر دادیا.»

ا/ت زد زیر خنده.
«حداقل من کیفم رو گم نکردم.»

ا/ت سریع ساکت شد.

«اون اتفاق رو دیگه یادآوری نکن.»

جونگکوک با خنده گفت:

«چرا؟ خیلی جالب بود.»

«جالب؟.»

«نزدیک بود سرت تو اون سوراخه گیر کنه!»

ا/ت اخم کرد.

«زیادی میخندی،مبخوای سرتو لای میله ها گیر بدم؟»

«گیر بدی؟.»

«چون حواسمو پرت کردن گم کردم»

جونگکوک ابرو بالا انداخت.

«کی؟»

«خودت.»

جونگکوک خندید.

«بازم‌من؟.»

«نه. گفتم حواسمو پرت کردی.»

«همون معنی رو میده.»

ا/ت سرش رو تکون داد.

«تو واقعاً از هر چیزی برای برنده شدن استفاده می‌کنی.»

جونگکوک گفت:

«چون دوست ندارم ببازم.»

ا/ت لبخند زد.

«خصوصاً جلوی من.»

جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.

بعد گفت:

«خصوصاً جلوی تو.»

برای چند ثانیه هر دو ساکت شدن.

بعد ا/ت سریع گفت:

«بیخیال دیگه.»

جونگکوک لبخند زد.

«باشه.»

و دوباره کنار هم شروع کردن به پیدا کردن سرنخ‌ها.

این بار، بدون دعواهای همیشگی، خیلی راحت‌تر با هم کار می‌کردن.

هرکدوم چیزی پیدا می‌کرد، به اون یکی نشون می‌داد.

گاهی می‌خندیدن.

گاهی هم همون خاطرات دفعه قبل رو مسخره می‌کردن.

و وقتی بالاخره از اتاق فرار بیرون اومدن، ا/ت با خنده گفت:

«این بار حداقل کسی کیفشو گم نکرد.»

جونگکوک جواب داد:

«آره. پیشرفت بزرگیه.»

ا/ت آروم به شونه‌ش زد.

«خیلی بامزه‌ای.»

جونگکوک خندید.

«می‌دونم.»

هر دو چند لحظه جلوی اتاق فرار ایستادن.

بعد ا/ت به اطراف شهربازی نگاه کرد.

«عجیبه...»

جونگکوک پرسید:

«چی؟»

«اینکه اینجا قبلاً این‌قدر اعصابم رو خورد می‌کرد.»

جونگکوک گفت:

«الان چی؟»

ا/ت چند لحظه سکوت کرد.

بعد لبخند کوچیکی زد.

«الان... بد نیست.»

جونگکوک نگاهش کرد.

«فقط بد نیست؟»

ا/ت خندید.

«زیادی ذوق نکن.»

هر دو دوباره راه افتادن.

اما هیچ‌کدوم نمی‌گفت که این شهربازی، بیشتر از هر جای دیگه‌ای، پر از خاطره‌هایی بود که حالا دیگه نمی‌خواستن فراموششون کنن.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۴)

نام: قرارداد نفرتPart:91چند دقیقه بعد، به خونه رسیدن.همین که...

نام: قرارداد نفرتPart:90صبح روز بعد...ا/ت با صدای زنگ گوشی ا...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁶صبح روز بعد...نور آفتاب از لای پرده‌...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁷صبح بعد از صبحانه، ا/ت و جونگکوک برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط