آبیِ من ؛
آبیِ من ؛
عزیزکرده ی جانِ شیرینم ؛ از احوالاتت برایم بنویس ، از اوضاع این روزهایت ، از اکنونی که درگیر خزانی . بنویس صبحهای مه گرفتهی پاییز را چگونه سر میکنی . بنویس تا چایت از دهان بیافتد و یادت بیادت که سرد شده به چه فکر میکنی . بنویس با رخوتو خوابآلودگی ظهرهای سرد پاییز چه میکنی . بنویس وقتی پشت شیشهی پنجره خیره به غروب ِنارنجی خورشید قهوه مینوشی حالت چگونه است ؛ بنویس پاییز را هنوز از پشت پنجره دوست داری یا بعد من به دل خیابان میزنی ؛ بنویس هنوز از خیس شدن گریزانی یا باران که میزند بارانی به تن به آغوش کوچه میروی ؛ بنویس هنوز از غروبهای پاییز دل آشوبه میگیری یا کسی آمده که قرار بیقراریهایت باشد ؛ بنویس هنوز از گسی خرمالوها چندشت میشود یا کامت را خرمالوی رسیدهای شیرین کرده است ؛ بنویس هنوز دوست داری باغاناری باشد که تو دستدراز کنی برای چیدنشان یا علاقهات را با نارنجی پرتقالها طاق زدهای ؛
بنویس هنوز صندلی راک چوبیت با شال گردن قرمزت روی ایوان است برای اینکه عصرها بشینی و ببافی و غرق در خیال موسیقی گوش بدهی . بنویس خوبی ؛ بنویس زندگیات بعد من آرام
و روی روال میگذرد
بنویس چشمبهراه و منتظر نیستی
بنویس از یاد هم رفتهایم
حتی بنویس : ببخشید شما ؟ به خاطر نمیآورمتان
عزیزکرده ی جانِ شیرینم ؛ از احوالاتت برایم بنویس ، از اوضاع این روزهایت ، از اکنونی که درگیر خزانی . بنویس صبحهای مه گرفتهی پاییز را چگونه سر میکنی . بنویس تا چایت از دهان بیافتد و یادت بیادت که سرد شده به چه فکر میکنی . بنویس با رخوتو خوابآلودگی ظهرهای سرد پاییز چه میکنی . بنویس وقتی پشت شیشهی پنجره خیره به غروب ِنارنجی خورشید قهوه مینوشی حالت چگونه است ؛ بنویس پاییز را هنوز از پشت پنجره دوست داری یا بعد من به دل خیابان میزنی ؛ بنویس هنوز از خیس شدن گریزانی یا باران که میزند بارانی به تن به آغوش کوچه میروی ؛ بنویس هنوز از غروبهای پاییز دل آشوبه میگیری یا کسی آمده که قرار بیقراریهایت باشد ؛ بنویس هنوز از گسی خرمالوها چندشت میشود یا کامت را خرمالوی رسیدهای شیرین کرده است ؛ بنویس هنوز دوست داری باغاناری باشد که تو دستدراز کنی برای چیدنشان یا علاقهات را با نارنجی پرتقالها طاق زدهای ؛
بنویس هنوز صندلی راک چوبیت با شال گردن قرمزت روی ایوان است برای اینکه عصرها بشینی و ببافی و غرق در خیال موسیقی گوش بدهی . بنویس خوبی ؛ بنویس زندگیات بعد من آرام
و روی روال میگذرد
بنویس چشمبهراه و منتظر نیستی
بنویس از یاد هم رفتهایم
حتی بنویس : ببخشید شما ؟ به خاطر نمیآورمتان
- ۳.۹k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط