Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:4
تهیونگ:"من همه نقاشیام دقیقه اقای پارک"
جونگ هون:"باشه چرا عصبی میشی"
تهیونگ:"به هنر هر کسی توهین کنی عصبی میشه"
جونگ هون:"من قسط توهین نداشتم اقای کیم فقط گفتم دقیق بودن نقاشیتون اونم راجب قتلی که میگین اونجا حضور نداشتین عجیب و مشکوکه"
تهیونگ:"این برای شما مشکوکه برای من عادیه"
جونگ هون:"خیل خب حوصله بحث ندارم بیاین بریم به چند نفر بگین زیر نظر بگیرنش"
×"چشم"
جونگ هون:"فعلا اقای کیم"
ا.ت . سنا:"فعلا
تهیونگ:"فعلا "
تهیونگ:"دارن میگن فعلا یعنی قراره بازم ببینمشون لعنتی"*تو زهنش
از خونش اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم
(ویو تهیونگ )
امروز پلیسا با چند تا خبر نگار اومدن خونم و گشتن خیلی رو مخ بودن من الان متهم به قتلم موندم قراره چی بشه رو مخ تر از همه اون پلیسه پارک بود واقعا رو مخم بود گوشیو برداشتم و زنگ زدم به کوک
کوک:"الو"
تهیونگ:"سلام"
کوک:"سلام پسر ببینم چیشد"
تهیونگ:"هیچی گشتن و رفتن ولی الان متاسفانه زیر نظرم"
کوک:"چه میشه کرد راستی پسر به ما که دروغ نمیگی این کارو نکردی دیگه "
تهیونگ:"کوک امروز به اندازه کافی تو مخی داشتم توام اضافه نشو"
کوک :"باشه بابا اروم باش "
تهیونگ:"همم"
کوک:"من باید برم کار دارم بعدا بهت زنگ میزنم"
تهیونگ:"اوک فعلا"
کوک:"فعلا"
گوشیو قطع کردم و پرت کردم اون ور
تهیونگ:"آه چه گیری افتادیم "
الان باید چیکار کنم فرار کنم؟اینطوری که بیشتر بهم مشکوک میشن ایی خداااا این چه زندگیه من دارم گفته باشم باید برام جبران کنی
تهیونگ:"هوففففففففف
وای خیلی رو مخهههه لعنتی بلند شدم و اماده شدم و زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت بار تمام مدت چند نفر دنبالم بودن که فهمیدم پلیسان ای خدا از این به بعد وضیعتم اینه لعنتی بعد چند مین رسیدم. رفتم داخل و نشستم یه گوشه که بارمن اومد سمتم
ته مین:"چی میل دارین"
تهیونگ:"هرچی فقط درصدش بالا باشه"
ته مین:"چشم ...صبر کن تو کیم تهیونگی"
تهیونگ :"اره که چی"
ته مین:"صبر کن الان میام"
رفت و یکم بعد با یه بطری الکل و دو تا لیوان برگشت و نشست
ته مین:"خب تهیونگ شی من پارک ته مینم منم مثل تو متهم به قتلم و همین قتل که تو بهش متهمی و من درکت میکنم پس راحت باش"
تهیونگ:"اوک "
ته مین:"اه خیلی سردی یکم گرم باش خوشتیپیا اما سرد اینطوری مردمو از خودت فراری میدی"
تهیونگ "بهتر حوصله این و اونو ندارم"
ته مین:"ای خدا تو دیگه کی هستی وقتی عاشق بشی بهت میگم "
تهیونگ:"من عاشق نمیشم"
ته مین:"پسر اینکه دست خودت نیست یهو دیدی مثلا همین الان یه دخترو دیدی عاشقش شدی بدونه اینکه خودت بخوای "
تهیونگ:"ته مین شی"
ته مین:"بله"
تهیونگ:"لطفا خفه شو"
ته مین:"اوه باشه ساکت شدم"
در بطریو باز کرد و یکم از الکل و ریخت تو لیوانا و یکیشو گرفت سمتم
ته مین:"بگیر"
از دستش گرفتم و سر کشیدم
ته مین:"توام زیر نظری نه"
تهیونگ:"اوهوم"
ته مین:"کاش زود تموم شه واقعا حوصله این پلیسا رو ندارم تازه یه ساله آزاد شدم که دوباره گیر اینا افتادم"
تهیونگ:"چرا رفتی زندان"
ته مین:"به جرم قتل"
با این حرفش شوکه نگاهش کردم که
ته مین:"یا اونطوری نگام نکن غیر عمد بود"
تهیونگ:"ا اوکی"
<<هر رنگ ، رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد......
Part:4
تهیونگ:"من همه نقاشیام دقیقه اقای پارک"
جونگ هون:"باشه چرا عصبی میشی"
تهیونگ:"به هنر هر کسی توهین کنی عصبی میشه"
جونگ هون:"من قسط توهین نداشتم اقای کیم فقط گفتم دقیق بودن نقاشیتون اونم راجب قتلی که میگین اونجا حضور نداشتین عجیب و مشکوکه"
تهیونگ:"این برای شما مشکوکه برای من عادیه"
جونگ هون:"خیل خب حوصله بحث ندارم بیاین بریم به چند نفر بگین زیر نظر بگیرنش"
×"چشم"
جونگ هون:"فعلا اقای کیم"
ا.ت . سنا:"فعلا
تهیونگ:"فعلا "
تهیونگ:"دارن میگن فعلا یعنی قراره بازم ببینمشون لعنتی"*تو زهنش
از خونش اومدیم بیرون و سوار ماشین شدیم
(ویو تهیونگ )
امروز پلیسا با چند تا خبر نگار اومدن خونم و گشتن خیلی رو مخ بودن من الان متهم به قتلم موندم قراره چی بشه رو مخ تر از همه اون پلیسه پارک بود واقعا رو مخم بود گوشیو برداشتم و زنگ زدم به کوک
کوک:"الو"
تهیونگ:"سلام"
کوک:"سلام پسر ببینم چیشد"
تهیونگ:"هیچی گشتن و رفتن ولی الان متاسفانه زیر نظرم"
کوک:"چه میشه کرد راستی پسر به ما که دروغ نمیگی این کارو نکردی دیگه "
تهیونگ:"کوک امروز به اندازه کافی تو مخی داشتم توام اضافه نشو"
کوک :"باشه بابا اروم باش "
تهیونگ:"همم"
کوک:"من باید برم کار دارم بعدا بهت زنگ میزنم"
تهیونگ:"اوک فعلا"
کوک:"فعلا"
گوشیو قطع کردم و پرت کردم اون ور
تهیونگ:"آه چه گیری افتادیم "
الان باید چیکار کنم فرار کنم؟اینطوری که بیشتر بهم مشکوک میشن ایی خداااا این چه زندگیه من دارم گفته باشم باید برام جبران کنی
تهیونگ:"هوففففففففف
وای خیلی رو مخهههه لعنتی بلند شدم و اماده شدم و زدم بیرون سوار ماشین شدم و راه افتادم سمت بار تمام مدت چند نفر دنبالم بودن که فهمیدم پلیسان ای خدا از این به بعد وضیعتم اینه لعنتی بعد چند مین رسیدم. رفتم داخل و نشستم یه گوشه که بارمن اومد سمتم
ته مین:"چی میل دارین"
تهیونگ:"هرچی فقط درصدش بالا باشه"
ته مین:"چشم ...صبر کن تو کیم تهیونگی"
تهیونگ :"اره که چی"
ته مین:"صبر کن الان میام"
رفت و یکم بعد با یه بطری الکل و دو تا لیوان برگشت و نشست
ته مین:"خب تهیونگ شی من پارک ته مینم منم مثل تو متهم به قتلم و همین قتل که تو بهش متهمی و من درکت میکنم پس راحت باش"
تهیونگ:"اوک "
ته مین:"اه خیلی سردی یکم گرم باش خوشتیپیا اما سرد اینطوری مردمو از خودت فراری میدی"
تهیونگ "بهتر حوصله این و اونو ندارم"
ته مین:"ای خدا تو دیگه کی هستی وقتی عاشق بشی بهت میگم "
تهیونگ:"من عاشق نمیشم"
ته مین:"پسر اینکه دست خودت نیست یهو دیدی مثلا همین الان یه دخترو دیدی عاشقش شدی بدونه اینکه خودت بخوای "
تهیونگ:"ته مین شی"
ته مین:"بله"
تهیونگ:"لطفا خفه شو"
ته مین:"اوه باشه ساکت شدم"
در بطریو باز کرد و یکم از الکل و ریخت تو لیوانا و یکیشو گرفت سمتم
ته مین:"بگیر"
از دستش گرفتم و سر کشیدم
ته مین:"توام زیر نظری نه"
تهیونگ:"اوهوم"
ته مین:"کاش زود تموم شه واقعا حوصله این پلیسا رو ندارم تازه یه ساله آزاد شدم که دوباره گیر اینا افتادم"
تهیونگ:"چرا رفتی زندان"
ته مین:"به جرم قتل"
با این حرفش شوکه نگاهش کردم که
ته مین:"یا اونطوری نگام نکن غیر عمد بود"
تهیونگ:"ا اوکی"
<<هر رنگ ، رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد......
- ۱.۵k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط