Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Art under the shadow of =زیر سایه ی هنر
Part:6
ا.ت:"لعنتی خیلی ترسناک بود رسما جلو دوربین فحش داد"
سنا:"اوها اینهمه عصبی شد"
ا.ت:"اوهوم"
سنا:"حالا چی گفت"
ا.ت:"گفت دهن گشادشو باز کرد"
سنا:"اوه خدایی گفت"
ا.ت:"اره"
سنا:" ولی خوشتیپه ها خلاف کار خوشتیپ چه بشه اوف "
ا.ت:"یاا سناااا"
سنا:"چیه راست میگم قدشم بلند هیکل گنده خوشگل انگشتای گشیده"
ا.ت:"تو کی به اینا توجه کردی"
سنا:"دیروز"
ا.ت:"عجبا"
سنا:"همم من میرم باید مصاحبه رو پخش کنم "
ا.ت:"اوک "
رفت نشست سر جاش راست میگه ها الان که بهش فکر میکنم....واقعا خوشتیپه ............آه ا.ت چی داری میگی به چی فکر میکنی اون یه خلافکاره
حالا نباشه ام متهم به قتله شاید واقعا قاتله.......شایدم نیست .....وای ا.ت خفه شو خفه شو باز شروع نکن رفتم نشستم سر جام اول مصاحبه رو چک کردم و پخشش کردم
ا.ت:"خبب امیدوارم قاتل زود پیدا شه "
اوففف
سنا:"ا.تت"
ا.ت:"یا چته ترسیدم"
سنا:"من کارم تمومه شد"
ا.ت:"منم"
سنا:"خب نتونستیم صبحونه بخوریم من یه رستوران خفن میشناسم البته صاحبش خفنه نظرت چیه بریم نه نمیاریا بلند شو بریم"
ا.ت:"وقتی قراره مجبورم کنی چرا نظر میپرسی"
سنا:"حالا"
ا.ت:"خیل خب بریم "
کیف و گوشیمو برداشتم و رفتیم بیرون سوار ماشینم شدیم و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم
ا.ت:"اینجاست"
سنا:"اره بریم"
زود پیاده شد و با دو. رفت داخل
ا.ت:"این چشه"
ماشینو پارک کردم و رفتم داخل که سنا یه جا نشسته بود رفتم پیشش نشستم
ا.ت:"سنا چت شده"
سنا:"هیچی"
نگاش جای دیگه بود
ا.ت:"کجارو نگاه میکنی"
سنا:"هیجا"
برگشتم جایی که نگاه میکرد که یه پسر خوشتیپ که یه دستشم کلا تتو بود اونجا وایساده بود به نظر میرسید صاحب رستوران باشه
ا.ت:"پس برای همین بود با دو اومدی داخل و عجله داشتی که برسیم ؟"
سنا:"اوهوم"
ا.ت:"پس عاشق شدی"
سنا:"هومم "
ا.ت:"ای خداا"
گارسون اومد سمتمون سنا داشت سفارش میداد یه لحظه چشمم خورد به در ورودی که ...
<<هر رنگ،رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد.......
Part:6
ا.ت:"لعنتی خیلی ترسناک بود رسما جلو دوربین فحش داد"
سنا:"اوها اینهمه عصبی شد"
ا.ت:"اوهوم"
سنا:"حالا چی گفت"
ا.ت:"گفت دهن گشادشو باز کرد"
سنا:"اوه خدایی گفت"
ا.ت:"اره"
سنا:" ولی خوشتیپه ها خلاف کار خوشتیپ چه بشه اوف "
ا.ت:"یاا سناااا"
سنا:"چیه راست میگم قدشم بلند هیکل گنده خوشگل انگشتای گشیده"
ا.ت:"تو کی به اینا توجه کردی"
سنا:"دیروز"
ا.ت:"عجبا"
سنا:"همم من میرم باید مصاحبه رو پخش کنم "
ا.ت:"اوک "
رفت نشست سر جاش راست میگه ها الان که بهش فکر میکنم....واقعا خوشتیپه ............آه ا.ت چی داری میگی به چی فکر میکنی اون یه خلافکاره
حالا نباشه ام متهم به قتله شاید واقعا قاتله.......شایدم نیست .....وای ا.ت خفه شو خفه شو باز شروع نکن رفتم نشستم سر جام اول مصاحبه رو چک کردم و پخشش کردم
ا.ت:"خبب امیدوارم قاتل زود پیدا شه "
اوففف
سنا:"ا.تت"
ا.ت:"یا چته ترسیدم"
سنا:"من کارم تمومه شد"
ا.ت:"منم"
سنا:"خب نتونستیم صبحونه بخوریم من یه رستوران خفن میشناسم البته صاحبش خفنه نظرت چیه بریم نه نمیاریا بلند شو بریم"
ا.ت:"وقتی قراره مجبورم کنی چرا نظر میپرسی"
سنا:"حالا"
ا.ت:"خیل خب بریم "
کیف و گوشیمو برداشتم و رفتیم بیرون سوار ماشینم شدیم و راه افتادیم بعد چند مین رسیدیم
ا.ت:"اینجاست"
سنا:"اره بریم"
زود پیاده شد و با دو. رفت داخل
ا.ت:"این چشه"
ماشینو پارک کردم و رفتم داخل که سنا یه جا نشسته بود رفتم پیشش نشستم
ا.ت:"سنا چت شده"
سنا:"هیچی"
نگاش جای دیگه بود
ا.ت:"کجارو نگاه میکنی"
سنا:"هیجا"
برگشتم جایی که نگاه میکرد که یه پسر خوشتیپ که یه دستشم کلا تتو بود اونجا وایساده بود به نظر میرسید صاحب رستوران باشه
ا.ت:"پس برای همین بود با دو اومدی داخل و عجله داشتی که برسیم ؟"
سنا:"اوهوم"
ا.ت:"پس عاشق شدی"
سنا:"هومم "
ا.ت:"ای خداا"
گارسون اومد سمتمون سنا داشت سفارش میداد یه لحظه چشمم خورد به در ورودی که ...
<<هر رنگ،رازی را پنهان میکند؛هر سایه،حقیقتی را فریاد میزند >>
ادامه دارد.......
- ۱.۵k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط