{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا که بودیم نبودیم کسی

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که خفتیم همه بیدار شدند
تا که مردیم همگی یار شدند
قدر ان شیشه بدانیم که هست
نه دران وقت که افتاد شکست


🎙"اقبال لاهوری"1
دیدگاه ها (۲)

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

فاصله یک لبخند تا جنون

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

این رمان تخیلی هست واقعی نیست ---**عنوان: لرزشی که صدا رو پس...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

🫁🫀🤞🏾بخش اول: شطرنج بدون مهرهچند هفته از ناپدید شدن بی‌سروصدا...

My lovely neighbor part : 46

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط