{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴ | تصمیم غیرمنتظره

پارت ۴ | تصمیم غیرمنتظره

جونگ‌کوک و مدیر پرورشگاه توی دفتر نشسته بودن.

مدیر یه پوشه روی میز گذاشت.

ـ این پرونده بچه‌هاست... اگه دوست داشته باشین می‌تونین نگاهی بندازین.

جونگ‌کوک آروم پوشه رو باز کرد.

اسم‌ها یکی‌یکی جلوی چشمش رد می‌شدن...

تا اینکه رسید به یه اسم.

آرا

چند لحظه به عکسش خیره موند.

مدیر لبخند زد.

ـ با اینکه خیلی شیطونه، ولی تا حالا نذاشته هیچ‌کدوم از بچه‌های کوچیک احساس تنهایی کنن.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

همون موقع درِ دفتر باز شد.

ـ ببخشید...

آرا سرش رو آورد داخل.

ـ عمو... بچه‌ها می‌پرسن امشب بستنی داریم؟

مدیر با خنده گفت:
ـ اول سلام کن.

آرا تازه متوجه جونگ‌کوک شد.

ـ اوه... سلام آقای اخمو!

مدیر:
ـ آرا!

آرا سریع دستشو جلوی دهنش گذاشت.

ـ ببخشید... اشتباه شد.

جونگ‌کوک برای اولین بار با لحن آروم گفت:

ـ اشکالی نداره.

آرا با تعجب بهش نگاه کرد.

ـ یعنی... اخم نمی‌کنی؟

جونگ‌کوک فقط گفت:
ـ نه.

آرا خندید.

ـ پس داری پیشرفت می‌کنی!

مدیر نتونست جلوی خندش رو بگیره.

آرا هم سریع از اتاق بیرون رفت.

جونگ‌کوک چند ثانیه به در بسته نگاه کرد.

بعد آروم گفت:

ـ این دختر... همیشه همین‌طوریه؟

مدیر لبخند زد.

ـ همیشه.

جونگ‌کوک گوشه پرونده آرا رو بست و انگار توی فکر فرو رفت...

یه فکری که شاید قراره مسیر زندگی همه رو عوض کنه...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ ۶ | گذشته‌ی آرامدیر آروم پرونده رو باز کرد.ـ اسمش آراست...

ᴘᴀʀᴛ ۵ | یه پیشنهاد عجیبجونگ‌کوک از دفتر مدیر بیرون اومد.هنو...

ᴘᴀʀᴛ ۳ | دردسر جدیدآرا هنوز توپ دستش بود که یکی از بچه‌های ک...

ᴘᴀʀᴛ ۲ | دختر دردسرسازجونگ‌کوک همراه مدیر پرورشگاه داشت راهر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط